نویسنده رمان "خداحافظ گاری کوپر" می گوید: زبان بزرگ ترین مانع بر سر روابط انسانی است. این حجاب لعنتی همیشه آدم ها را از همدیگر دور می کند... مردم ملاحظه هیچ چیز را نمی کنند، حتی فکر این نیستند که روابط انسانی را حفظ کنند.

شاید اگر این زبان -به قول رومن گری- لعنتی نبود خیلی ها نمی توانستند پشتش قایم بشوند ، حتما شما هم این گفته را تایید می کنید حتی اگر فیلم تازه ی بهمن قبادی را ندیده باشید " کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد" آخرین فیلم قبادی، هرچند به زبان فارسی است اما پروانه اکران را دریافت نکرده تا با زیرنویس انگلیسی در آن طرف آب برود روی پرده.

" کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد" ماجرای دختر و پسری ایرانی است که نمی توانند مجوز انتشار آلبوم موسیقی شان را در ایران بگیرند و تلاش می کنند با کمک نادر(حامد بهداد) برای شرکت در یک فستیوال موسیقی و اجرای زنده بروند انگلیس و در این میان باند موسیقی خود را از بین نوازندگان و خوانندگان  زیرزمینی انتخاب می کنند. " کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد" روایتگر سفر زیرزمینی نگار و اشکان و آشنایی آن ها با باندهای " رپ، راک، متالیکا و..." است که در سکوت فعالیت خود را ادامه می دهند.

 

کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد" ماجرای دختر و پسری ایرانی است که نمی توانند مجوز انتشار آلبوم موسیقی شان را در ایران بگیرند و تلاش می کنند با کمک نادر(حامد بهداد) برای شرکت در یک فستیوال موسیقی و اجرای زنده بروند انگلیس و در این میان تلاش می کنند تا باند موسیقی خود را از بین نوازندگان و خوانندگان باندهای زیرزمینی  انتخاب کنند.

 

در فیلم قبادی با پیدا شدن سر و کله هر نوازنده جدید و پیوستنش به باند، یک کلیپ نسبتا طولانی از او پخش می شود و تصاویری به هم برش می خورند از فقر و بی خانمانی وسیه روزی جامعه ایران. در واقع بیشترین زمان این فیلم به پخش موسیقی با سبک های مختلف می گذرد که " گربه های ایرانی" را به یک فیلم فوق موزیکال تبدیل می کند.

بازی ها در این فیلم تا جایی که به حامد بهداد در نقش نادر و چند نابازیگرمربوط می شود بسیار درخشان و چشم گیر است به خلاف بهداد، نگار شقاقی و اشکان کوشانفر چندان راحت بازی نمی کنند. بازی بهداد آن قدر روان است که گویا هیچ دوربینی در مقابل او وجود ندارد و به تاثیر دیالوگ ها بر بیننده کاری ندارد. نصب پوستر مارلون براندو در اتاق نادر و موتورباز بودن کاراکتر ( بیننده را به یاد یاغی گری های براندو در فیلم دربارانداز می اندازد ) و  ابراز علاقه نادر به فیلم های براندو از آن چیزهای جالبی است که به نظر می رسد با نظر خود بازیگر به فیلم اضافه شده ( به آن اضافه کنید لحن خاص کلامش را ) 

نادر یکی از گربه های مثلا ایرانی است که می داند چه جوری دم به تله ندهد، گفتم مثلا ایرانی چون علیرغم ادعای کارگردان هیچ اثری از ایرانی بودن این کاراکتر دیده نمی شود. نادر به انگلیسی پراندن در لابه لای حرف هایش افتخار می کند و ادعایش می شود که تمام کوچه پس کوچه های لندن را مثل کف دست بلد است. نادر با بازی بهداد تمام بار فیلم را یک تنه بر دوش می کشد. در واقع قبادی با خلق کاراکتر نادر الگویی آنارشیست را به جوان ایرانی نشان می دهد. الگویی که مهم ترین مختصاتش این است که تمام سوراخ سنبه های فعالیت های زیر زمینی، دور زدن قانون و گریز ازهنجارهای فرهنگی و اجتماعی ایران را به خوبی می داند.

ارائه الگوی آنارشیست برای بر هم زدن قواعد و  اصول فرهنگی در حالی صورت می پذیرد که قبادی آرزوی پیوستن به نظم نوین جهانی و روش زندگی آمریکایی را در سر دارد، او این نکته را از بیننده اش پنهان نمی کند و  بی شک برای متصل شدن به این حلقه ابتدا باید نظم موجود را بر هم زد.

قبادی هیچ اصراری برایرانی بودن این بچه ها و استفاده از عناصر فرهنگی و نمادهای ایرانی در فیلم ندارد. او حتی با نمادهای دست به نقدی مثل کباب کوبیده و ترشی و قلیان و سایرنمادهای قهوه خانه ای که عده ای از کارگردان هادر فیلم هایشان استفاده می کنند، کاری ندارد

 

فارسی، یعنی مال همین جاست

نادر در فیلم به سراغ سروش لشکری (هیچکس) هم می رود تا او را برای سفر به لندن دعوت کند. سروش لشکری درحالی که به دعوت نادرجواب منفی می دهد، می گوید: "ما چیزی که می خونیم بهش می گن رپ فارسی؛ فارسی، یعنی مال همین جاست."

دقیقا تنها کارکرد زبان فارسی در فیلم این است که نشان دهد، این اتفاق داخل خاک ایران در حال جریان است و گرنه قبادی هیچ اصراری بر ایرانی بودن این بچه ها و استفاده از عناصر فرهنگی و نمادهای ایرانی در فیلم ندارد. کارگردان " گربه های ایرانی" حتی با نمادهای دست به نقدی مثل کباب کوبیده و ترشی لیته و قلیان و سایرنمادهای قهوه خانه ای و شمس العماره ای که عده ای از کارگردان های راحت طلب در فیلم هایشان استفاده می کنند، کاری ندارد. در" گربه های ایرانی" آن چه که مهم است عطش سیری ناپذیری است که نسبت به غرب وجود دارد. برای کاراکترهای فیلم استفاده از المانهای فرهنگ غرب یک افتخار است، چنان که در یک سکانس نگار و نادر درباره این مساله جرو بحث می کنند که لهجه کدام یک انگلیسی تر است. در واقع دیالوگ های فارسی این فیلم حجابی است که قبادی پشت آن قایم شده و اگر این حجاب را برداریم دیگر نشانی از ایرانیت این اثر باقی نمی ماند.

 همچنین در این فیلم سکانسی هست که نادر اشکان را پیش یک کار چاق کن می برد تا برایش یک پاسپورت و ویزا دست و پا کند. در دفتراین کارچاق کن زوج نابینایی هستند که قصد سفر به غرب را دارند. زن نابینا می گوید: "می خوایم ویزا بگیریم فرقی نمی کنه کجا باشه، استرالیا، آلمان، آمریکا، انگلیس، می خوایم بریم حال کنیم یه نفسی تازه کنیم جایی رو که ندیدیم ببینیم" تحلیل این مساله باشد بر عهده خواننده.

بهمن قبادی در هیچ کدام از آثار قبلیش این قدر پر حاشیه رفتار نکرد. از نامه پراکنی ها و گلاویز شدنش با کیارستمی بگیرید تا مساله کپی رایت فیلمش سراسر حاشیه بود.

متن های پر حاشیه

بهمن قبادی در هیچ کدام از آثار قبلیش این قدر پر حاشیه رفتار نکرد. از مساله کپی رایت فیلمش بگیرید تا نامه پراکنی ها و گلاویز شدنش با کیارستمی سراسر حاشیه بود.

قبادی به کیارستمی خرده گرفته بود و نامه ای سرگشاده بر علیه کیارستمی منتشر کرد راجع به این که چرا او فیلم سیاسی و اجتماعی نمی سازد و  با این جواب کیارستمی مواجه شد:

"همین قدر که آقای قبادی فیلم سیاسی - اجتماعی می سازند ما را بس. ایشان نوع نگاه خودشان را دارند. پس اجازه بدهند هر هنرمندی هم نوع کار خودش را عرضه کند. به هر حال سوال شما را با این پاسخ به اتمام می رسانم که از یک فیلمساز، طرح چنین سوالی بعید است و بیشتر از آن نوشتن نامه سرگشاده به نظرم بعید می آید. معمولا نامه سرگشاده را خطاب به سیاستمدارانی می نویسند که دستشان به او نمی رسد، اگر ایشان منظور دیگری داشته است کاش صریح تر طرح می کردند."

 کیارستمی در ادامه نکته جالبی نوشته: "راستش من فیلم های شعارگونه را دوست نمی دارم. فکر می کنم در شان هنر نیست."

به هر حال ظاهرا باید به رفتارهای عجیب آقای قبادی و منشاء نامعلومش عادت کنیم و بپذیریم مسیری برای خود ترسیم کرده که فقط خودش می داند از کجا می گذرد و چه اهدافی را دنبال می کند، تنها چیزی که می توان گفت نکته ای است که بسیاری بر آن اتفاق نظر دارند؛ نگاه قبادی به این طرف آب نیست.


نویسنده: لقمان یدالهی - تبیان