غادر وزير الثقافة والارشاد الاسلامي محمد حسين صفار هرندي اليوم طهران متوجها الى دمشق لافتتاح الاسبوع الثقافي الايراني في سوريا.

   


چهارمين كنگره‌ ملي نخبگان مجمع متخصصين ايران با حضور جمعي از انديشمندان، متخصصين و برخي از شخصيت‌هاي سياسي كشور با عنوان نقشه راه توسعه‌ علمي، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي براي رسيدن به اهداف سند چشم‌انداز ايران 1404 روز يكشنبه برگزار مي‌شود....

   


سند چشم انداز توسعه، سند مادر و ترسيم روشن راه براي تحقق اهداف چشم انداز ايران در مدت20 سال تا 1404 است. به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در سومين همايش از سلسله همايش‌هاي منطقه‌اي چشم انداز جمهوري اسلامي ايران در افق 1404 مهندس محسن...

   


سند چشم‌انداز جمهوري اسلامي ايران در افق 1404 يک انتخاب براي ايران نيست بلکه يک الزام است. به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، محمد باقر نوبخت ـ رييس گروه پژوه‌هاي اقتصادي مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت نظام ـ كه در سومين...

   


معرفی حوزه علمیه کاشان

دوشنبه 11 آذر 1387 نویسنده: نویسندگان |

 

 

 

 

 دار المؤمنين كاشان ، يكى از قديمى‏ترين شهرهاى ايران والبتّه بنا به برخى از اسناد ، كهن‏ترين شهر جهان (هزاره هفتم قبل از ميلاد)مى‏باشد كه از همان سالهاى نخستين ورود دين اسلام به ايران ، اكثريت مردم آن ، معتقد به تشيّع اثنى عشرى بوده‏اند .

نصير الدين عبد الجليل قزوينى رازى در « بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضايح الروافض » از تصانيف حدود 560 ق مى‏نويسد :   در بلاد حلب ... و كاشان و ... همه ، شيعى اصولى امامى باشند ...و به قم و كاشان و آبه ، فتوى و حكومات ، به مذهب باقر و صادق عليهما السلام كنند ؛ و قاضى ، علوى يا شيعى باشد  .

مرحوم تسترى صاحب «مجالس المؤمنين » كاشان را از  عواصم شيعه معرّفى مى‏كند .

تقاضاى شيعيان منطقه كاشان از امام محمّد باقر عليه السلام براى اعزام نماينده و سفير به كاشان و در نتيجه عزيمت حضرت على بن محمّد الباقر عليهما السلام به كاشان (اردهال)، شاهدى گويا بر ولايت پذيرى مردم اين سامان و سابقه ارادت آنان به خاندان پيامبر اسلام عليه وعلى آله السلام مى‏باشد ؛ كما اينكه وجود مضاجع و مراقد منوّره امامزادگان عظيم الشأن در اكثر روستاها ، دهات و محلاّتِ شهر كاشان ، گواه اين حقيقت است كه اين منطقه ، محلّ مناسبى براى ارشاد توسّط آنان و در امان ماندن از ظلم وجور حكّام وطواغيت بوده است .

از سوى ديگر ، به شهادت كتب تاريخ و شرح حال ، اين ديار ، مركز پرورش علماء و دانشمندان در علوم و فنون مختلف دينى ، هنرى و ادبى بوده است ، به گونه‏اى كه سابقه مدارس علمى و حوزه‏هاى دينى در كاشان به قرون پنجم و ششم هجرى باز مى‏گردد .

مؤلّف « النقض » آورده است : » كاشان - بحمد اللَّه والمنّه - منوّر و مشهور بوده هميشه و هست به زينت اسلام و نور شريعت ... و مدارس بزرگ ، چون مدرسه صفويّه و مجديّه و شرفيّه و عزيزيّه با زينت و آلت و عدّت و اوقاف و مدرّسين چون امام ضياء الدين ابو الرضا فضل اللَّه بن على الحسينى ، عديم النظير در بلاد عالم به علم و زهد ، و غير او از ائمّه و قضات و كثرت فقهاء و مقريان و مؤذّنان و عقود مجالس و تربيت علماء سلف چون قاضى أبو على طوسى و اولادش ... و در او صلحاى بى مرّ و حاجيان بى عدّ است ... كه همه را دلالت است بر صفاى ايمان و نزهت طاعت مؤمنان كاشان   .

 شرحى اجمالى بر تاريخ مدارس علمى و مشاهير علماى كاشان : - قرن سوّم : ابوالحسن على بن محمد كاشانى ، از اصحاب خاصّ حضرت جواد عليه السلام بوده كه در سال 220 ق وفات يافته است .

اثرى كه از او به جاى مانده ، «جوامع الكبير في الفقه »است .

- قرن چهارم : نويسنده «حدود العالَم» كاشان را در اين سده (دوره آل بويه)كانون دانش و ادب ايران معرّفى كرده است .

از جمله علماى اين دوره بايد به عبد الرحمان بن الحسن ابو محمد الكاشاني الضرير و علي بن عبداللَّه الكاشاني - كه ابن غضائرى از او روايت كرده - اشاره نمود .

- قرن پنجم و ششم : علماى شهيرى همچون سيد ابو الرضا فضل اللَّه راوندى ، عبدالجبار طوسى كاشانى ، محمد بن اسماعيل ابو البركات راوندى و كثيرى از علماى اين خاندان ، در اين دوره زندگى مى‏كردند كه صاحب كتاب « طبقات أعلام الشيعة »نام بيش از سى نفر آنان را در جلد سوّم كتاب خود آورده است .

در مورد سيّد ابو الرضا راوندى دو نكته گفتنى است : اوّلاً : حوزه علمى وسيع اوست كه بنا به شواهد و اسناد ، مركزيت آن در كنار بارگاه و مضجع شريف و منوّر حضرت على بن محمد الباقر عليه السلام در اردهال كاشان بوده است ، و شاگردان بسيارى را در آن تعليم و تربيت كرده .

سيد على خان مدنى در « الدرجات الرفيعة »آورده است :   له (أبي الرضا)مدرسة عظيمة بكاشان ليس لها نظير على وجه الأرض ... و نقل إليها دروسه و مجالس وعظه و تذكيره فكان يؤمّها الطلبة وغيرهم من كلّ وجه ، فكانت عامرة صورةً ومعنىً بوجوده وإفاداته ودروسه ومواعظه .

ثانياً : محل تدريس وافاضه سيد ابو الرضا به نام (مدرسه مجديّه)بوده كه در مقدّمه ، به نقل از مؤلف « النقض »، ذكرى از آن به ميان آمد .

و از مؤلّفات و تصانيف او مى‏توان به « ضوء الشهاب في شرح الشهاب »، «الأربعين »، « النوادر »، « التفسير »و « ترجمة العلوي للطبّ الرضوي»اشاره كرد . همچنين از كتابهاى قطب الدين راوندى ، بايد به « الدعوات » يكى از منابع « بحار الأنوار » و « راحة الصدور وآية السرور » اشاره كنيم .

- قرن هفتم و هشتم : در اين دوره به نام فيلسوف و عارف بزرگ خواجه أفضل الدين مرقى كاشانى (بابا أفضل مرقى) بر مى‏خوريم كه معاصر خواجه نصير الدين طوسى و بنا به قولى (طبقات أعلام الشيعة : 20/3) دايى و استاد وى بوده است .

اين رباعى ، در وصف بابا أفضل الدين ، منسوب به خواجه طوسى است : گر عرض دهد سپهر أعلى فضل فضلا و فضل أفضل از هر ملكى به جاى تسبيح آواز آيد كه أفضل أفضل علاوه بر او ، علمايى چون عماد الدين علىّ بن قطب الدين سعيد بن هبة اللَّه راوندى (نواده ابو الرضا) و عبد الرزاق بن احمد كاشانى و الحسن بن الحسين بن الحسن الكاشانى ، از اين منطقه برخاسته‏اند و جالب آن كه عليرغم هجوم و حشيانه مغولان در اين دوره ، مدارس علمى و دينى كاشان ، به بركت وجود اين عالمان ارزشمند ، هنوز پا برجا و پر رونق مى‏باشد.

- قرن نهم و دهم : اين دو سده ، دوران هجرت بسيارى از علماء به كاشان بوده است ؛ از جمله ، خاندان فتحانيّين قمّى كه كثيرى از علماء آن به قصد اخذ علم و دانش علماء و به خاطر رونق علمى حوزه كاشان ، به اين شهر عزيمت كرده و نامشان در كتب تاريخ و تراجم ذكر شده است .

اوّلين عالم از اين تبار كه قبل از 838 هجرى به كاشان مهاجرت كرده ، ابو الفضائل رضى الدين عبد الملك الفتحاني القمي الكاشاني است كه از فاضل مقداد و احمد بن فهد حلى روايت مى‏كند .

بنا به گفته مرحوم آقا بزرگ طهرانى ، او حوزه علميه و كتابخانه‏اى در كاشان تاسيس مى‏كند كه شاگردان زيادى از آن فارغ التحصيل مى‏شوند و اين حوزه )به نام مدرسه فتحانيّه( تا سال 1132 ق .

داير بوده است .

ديگر از علماى اين دودمان ، ابو العلاء وجيه الدين عبد اللَّه است كه از مشايخ ابن ابي جمهور مى‏باشد .

و نيز ابو المعالي علاء الدين بن أبي الفضائل رضي الدين عبدالملك الفتحاني وابو المؤيّد ابراهيم الكاشاني از اين دوره مى‏باشند.

از ديگر علماى قرن دهم از منطقه كاشان به نام فتح اللَّه بن شكر اللَّه كاشانى (ملاّ فتح اللَّه كاشانى)صاحب كتاب تفسير شريف « منهج الصادقين » بر مى‏خوريم .

همچنين بايد به نام اين بزرگان در اين دوره اشاره كرد : سعد الدين محمد استرآبادى (ساكن كاشان)، شمس الدين كاشانى ، شمس الدين محمد بن تاج الدين الحسن بن بهاء الدين على كاشانى ، سعد الدين محمد كاشانى كه يكى از مشايخ اجازه حسين بن حيدر بن قمر كركى است (او در سال 1005 وارد كاشان شده و از شمارى از علماء همچون سعد الدين محمد ، پدر و دايى ملا محسن فيض استجازه كرده است).

در دوران صفويه ، به خصوص در عهد شاه طهماسب (984- 930 ) ، اين شهر يكى از مراكز مهمّ علمى و دينى و نظارت بر محافل و مشاغل شرعى گرديد .

محقّق كركى - اعلى اللَّه مقامه - در اين دوره ، براى نظارت و تطبيق مؤسّسات دينى با موازين مذهب شيعه به ايران آمد و به خواسته شاه در كاشان اقامت گزيد .

و به دنبال آن ، نهضت بزرگ علمى در اين شهر پديد آمد كه تا اوايل قرن چهاردهم ادامه يافت .

قرن يازدهم : در اين عصر ، يكى از زبدگان علماى شيعه و نخبگان و مشاهير دار المؤمنين يعنى محمد محسن بن شاه مرتضى بن محمود بن على كاشانى )معروف به ملا محسن فيض كاشانى( محدّث ، مفسّر ، فيلسوف ، شاعر و فقيه نامى جهان اسلام ، چشم به هستى گشود ، آثار فراوان او (كه حدوداً صد عنوان است)منبع و مأخذ علماء در علوم مختلف بوده و هست .

از جمله آنهاست : « صافى »(در تفسير) ، « وافى » (در فقه)، «المحجّة البيضاء » ، « اصول المعارف » ، « أصفى » ، « مصفّى »، «مفاتيح الشرايع » ، « شوق مهدى ».

از ديگر علماء حوزه علمى كاشان در اين سده ، به دانشمند فقيه محمّد مؤمن الكاشاني (برادر مرحوم فيض)اشاره شده كه شاگرد شيخ بهايى بوده و آثارى چون : « شرح نهج البلاغه » ، « رجال المؤمن »(در علم رجال) و « شرح صحيفه سجاديه »دارد .

قرن دوازهم : در اين قرن نيز حوزه علميه اين شهر ، متأثّر از نهضت علمى قرن دهم ، شاهد ظهور برگزيدگانى بوده كه از جمله آنها هستند : اسحاق بن محمد بن محمد محسن الفيض ، و فرزندش معزّ الدين يونس ؛ و فرزند ديگر فيض ، علم الهدى محمد بن محمد محسن كه بيش از شصت عنوان كتاب و از جمله آنها « اللآلي المنثورة من الأخبار المأثورة » و « معادن الحكمة في مكاتيب الأئمّة » از اوست .

همچنين نام يكى از نوادگان مرحوم فيض ، يعنى محمد حسين بن محمد محسن بن محمد بن محمد محسن (معروف به مدرّس)در اين دوره مطرح است كه در « موسوعة طبقات الفقهاء »به عنوان فقيه و اصولى و متكلّم و مفسّر و اديب معرّفى شده است .

در آنجا گفته شده كه محلّ تدريس و افاضه او «مدرسه خان »(سيد لطيف)بوده كه در آن زمان يكى از مشهورترين مدارس كاشان بوده است .

برخى از آثار او عبارت است از : « تعليقة على تفسير الصافي »، « تعليقة على أنوار التنزيل في التفسير للبيضاوي » ، « المنظومة الفقهيّة » .

در بين عالمان قرن دوازدهم به نام محمد بن محمد زمان ابن الحسين بن محمد رضا بن حسام الدين كاشانى مى‏رسيم كه يكى از اعلام اماميّه است و شاگردى چون ملاّ محمد مهدى نراقى را پرورش داده است .

از آثار اوست : « الحقّ الصراح فيما لابدّ منه في ايجاب النكاح »، « نور الهدى في مسألة الزكاة »، «مرآة الأزمان في الزمان الموهوم »و «هداية المسترشدين » .

قرن سيزدهم : اين دوره ، يكى از پررونق‏ترين دوره‏هاى حوزه علميه كاشان است و البتّه معروفترين علماء اين عصر ، ملا محمد مهدى بن أبي ذر النراقي ، ملا أحمد بن محمد مهدى (فاضل)نراقى ، آخوند ملا محمّد كاشانى ، شيخ ميرزا أبو تراب كاشانى ، سيد محمد تقى پشت مشهدى كاشانى هستند .

در اين سده ، كه همزمان با حكومت سلسله قاجار نيز مى‏باشد ، عليرغم ركود مجامع علمى در برخى شهرها ، كاشان در پرتو شخصيت علمى نراقيّين ، يكى از مراكز مهم و مطرح در بين حوزه‏هاى شيعى گرديد ؛ چنان كه برخى فضلاء ، با پايان تحصيلات در حوزه عراق ، به اين شهر آمده و به تكميل و تنقيح آموخته‏هاى خويش مى‏پردازند .

حتى دانشمند بزرگ و عالم كم نظيرى چون شيخ انصارى رحمه الله به اين شهر هجرت كرده و از بين شهرهاى ايران ، بيشترين مدّت را در كاشان مى‏ماند و در طول سه سال اقامت خود ، با ملا احمد نراقى و سيد محمد تقى پشت مشهدى گفت و گوى علمى داشته است .

اين ، خود ، حكايت از غناى حوزه علمى دار المؤمنين و وجود تربيت يافتگان كم نظيرش مى‏كند .

برخى آثار ملا محمد مهدى نراقى عبارت است از : «جامع السعادات »، « معتمد الشيعة » ، «طائر قدسى ».

و در ميان آثار فرزندش ملا احمد نراقى ، به اين آثار مى‏توان اشار كرد : » معراج السعادة « ، » مستند الشيعة « ، «عوائد الأيّام»، « خزائن » .

محلّ تدريس و مركز علمى و افاضه اين بزرگان و خاندان پر گوهرشان )كه در ذيل ، به برخى از علماء اين تبار اشاره مى‏كنيم( مدرسه سلطان فتح على شاه قاجارى(مدرسه سلطانى)در كاشان بوده است .

شيخ ميرزا ابو القاسم نراقى ، شيخ مولى احمد نراقى ثانى (معروف به آقا كوچك) ، كه حكايت ناصر الدين شاه با او و شهرتش به ( آقا بزرگ ) ، پس از آن ، گفتنى و خواندنى است ، ميرزا ابو تراب نطنزى .

از ميان علماى قرن سيزدهم اين شهر ، به اين آيات نيز مى‏توان اشاره كرد : سيد محمد تقى بن عبدالحي بن ابراهيم بن ماجد بن ابراهيم پشت مشهدى حسينى كاشانى كه بنا به نوشته صاحب كتاب «الكرام البررة » ، از اعاظم عصر خويش بوده و از او آثارى در فقه و اصول و عقائد و غيره به جاى مانده كه از آن جمله مى‏توان به « تنقيح الاُصول » ، « رسالة في حجيّة الظنّ » ، «رسالة في مباحث الألفاظ » اشاره نمود و آثارش دلالت بر وسعت نظر وانديشه و تبحّر او در حكمت و كلام و حديث و رجال دارد .

همچنين بايد به بزرگانى اشاره جست همچون : سيد محمد تقى بن عبد الغنى كاشانى ، سيد حسين بن سيد رضى الدين محمد بن حسين بن حسن لاجوردى كاشانى ، شيخ محمد رسول كاشانى بن عبدالعزيز (صاحب « الزيارة المفجعة »)، حاج مولى عبد الباقي كاشانى ، سيد عبد الرحيم بن سيد محمد تقى پشت مشهدى (از شاگردان شيخ انصارى)، سيد عبدالغفار بن عبدالرزاق رضوى كاشانى ، شيخ عبدالوهاب بن محمد حسين كاشانى (صاحب «مصابيح الطريق »)، سيد ميرزا حبيب اللَّه بن سيد رفيع الدين محمد حسينى كاشانى .

قرن چهاردهم : در خرمن پرفيض حوزه علميه اين سامان ، علماى بزرگى در اين قرن ، ارشاد و تدريس و افاضه و مرجعيّت امور مردم را بر عهده گرفتند كه از ميان آنان ، بايد اين معاريف را ذكر كرد : مرحوم آية اللَّه العظمى آمير سيد على يثربى كاشانى )معروف به آقا ضياء ثانى( كه مراجع بزرگى چون امام خمينى قدس سره و آيات عظام محقّق داماد و مرعشى نجفى - قدّس سرّهما - از مكتب درسى او در مدت اقامت در قم برخاسته‏اند ، ايشان حوزه‏اى در كنار مرقد حبيب بن موسى (نواده امام كاظم عليه السلام)در كاشان دائر كرده بودند ، كه از حوزه علميه قم هم عده‏اى براى استفاده به كاشان مى‏آمده‏اند مثل حضرات آيات اخوان مرعشى .

و از سوى مرحوم آيت اللَّه بروجردى بارها نمايندگانى براى دعوت ايشان به حوزه قم ، به محضرشان رسيده بودند .

پدر ايشان مرحوم آيت اللَّه سيد محمد رضا يثربى از شاگردان ميرزاى شيرازى و محدث نورى قدّس سرهما بوده‏اند.

و همچنين علمايى مثل ملا حبيب اللَّه شريف كاشانى ، حاج سيد مصطفى كاشانى ، حاج سيد ابو القاسم كاشانى (رهبر نهضت ملّى شدن نفت) ، شيخ محمد غروى كاشانى در اين دوره بوده‏اند .

مدارس علميه شهر كاشان از ابتدا تا كنون - كه بعضاً تا حدود قرن سيزده دائر بوده - غير ازآنچه ذكر شد ، عبارت است از : مدرسه خواجه معين الدين كاشانى ، دار السياده غازانيّه ، مدرسه عماديّه ، مدرسه خواجه تاج الدين ، مدرسه حسينيّه ، مدرسه رزّاقيه ، مدرسه محمد صالح بيك ، مدرسه حاجى محمد حسين (ميان چال)، مدرسه حاج محمد تقى(مركز تدريس ملا مهدى نراقى « آقا بزرگ»، مدرسه گذربابا ولى .

در پايان به مدارسى اشاره مى‏كنيم كه هم اكنون در اين شهر داير بوده و مهد تربيت ، و تعليم علوم دينى به مشتاقان و طلاب علوم اسلامى مى‏باشند : 1 - حوزه علميه حضرت آيت اللَّه يثربى : (تاسيس 1387 ق) اين حوزه در زمانى تأسيس شد كه حوزه كاشان پس از سالها رونق ، از رونق افتاده بود .

هم اكنون متجاوز از 400 نفر طلبه در آن و 400 نفر ديگر در مدارس تحت پوشش آن مشغول به تحصيل اند .

مدارس تحت پوشش اين حوزه : الف : مدرسه علميه وليعصر عليه السلام در قمصر كاشان : مؤسس معظم با دو انگيزه اقدام به بر پايى اين مدرسه كردند : اول آنكه متأسفانه يكى از محلات قمصر بر اثر تبليغات فرقه ضاله بهائيت فريب خورده بودند كه تأسيس اين مدرسه با نام وليعصر عليه السلام ، سدى در مقابل گسترش انحراف مى‏شد .

و دوم اينكه با بر پايى بنايى در نقطه‏اى خوش آب و هوا از تعطيلى زياد حوزه جلوگيرى مى‏شد .

اين مدرسه در سال 1395 ق تأسيس شد كه با ممانعت ساواك ساخت و ساز آن تعطيل شد، بعد از پيروزى انقلاب به صورتى مجلل بناى آن تكميل شد به نحوى كه گنجايش تحصيل 200 نفر را داراست و در حال حاضر 120 نفر در آن اشتغال به تحصيل دارند .

ب : مكتب كوثر كه اختصاص به تحصيل خواهران دارد و 200 نفر در آن اشتغال به تحصيل دارند .

ج : مدرسه علميه امام موسى بن جعفر عليهما السلام در بَرْزُك كاشان كه 80 نفر در آن اشتغال به تحصيل دارند .

د : مدرسه علميه باقر العلوم عليه السلام در مشهداردهال كه چون بناى ساختمان جديد آن آغاز شده ، طلاب آن به قمصر و بَرْزُك منتقل شده‏اند .

2 - مدرسه عليمه امام خمينى رحمه الله (مدرسه سلطانى) .

3 - مدرسه علميه آيت اللَّه مدنى كاشانى قدس سره (ميان چال).

4 - مدرسه درب يلان .

5 - دار العلم اعتمادى .

 

 

   


حميدرضا برادران شركاء، از آخرين روساي سازمان مديريت و برنامه‌ريزي است. اين استاد دانشگاه و عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي، در سابقه سمت‌هاي دانشگاهي خود رياست دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبايي را نيز...

   


معرفی حوزه علمیه قم

یکشنبه 10 آذر 1387 نویسنده: نویسندگان |

 

قم از نخستين شهرهايى است كه در ايران مذهب تشيع را پذيرفت و از ربع آخر قرن اول هجرى فرهنگ شيعى فرهنگ مردم اين ديار شد مردم آن نخستين كسانى بودند كه براى امامان(ع) خمس فرستادند و ائمه شيعه بارها از اهل قم و اين سرزمين مقدس اسلامى به عظمت‏يادكردند.

امام على(ع) مى‏فرمايد:

«سلام اللّه على اهل قم و رحمة اللّه على اهل قم... هم اهل ركوع و خشوع و سجود و قيام و صيام. هم الفقهاء العلماء الفهماء. هم اهل الدين و الولاية و حسن العبادة صلوات اللّه عليهم و رحمة اللّه و بركاته.»

«سلام خدا بر مردم قم... آنان اهل ركوع و سجود و خشوع و نماز و روزه‏اند آنان فقيهان، عالمان و هوشمندانند آنان ديندار و دوستدار خاندان پيامبر(ص) و اهل عبادتهاى شايسته‏اند درود خدا و رحمت و بركت بر او و بر آنان باد.»

دوره اول

نخستين دوره از حوزه علميه قم به عصر امامت و شاگردان حوزه‏هاى درس ايشان اختصاص دارد كه پس از اخذ علم و توانايى در نشر فرهنگ اسلامى، قم را به عنوان پايگاه شيعه انتخاب نموده و در آن به ترويج مكتب علوى پرداخته‏اند.

قم در قرن سوم هجرى مركز نشر حديث اماميه گرديد و آن زمانى است كه كوفه به عنوان نخستين پايگاه شيعى نفوذ خود را از دست داد و محدثانى بسان «حسين بن سعيد اهوازى‏» و برادرش ابتدا به اهواز و از آنجا به قم آمدند.

دوره دوم

اين دوره به دو قرن چهارم و پنجم هجرى اختصاص دارد كه شاگردان دوره اول يا شاگرد شاگردان آنها مى‏باشند.

در قرن چهارم رونق حوزه علميه رى حوزه علميه قم را تحت الشعاع قرار داد چرا كه با وجود شخصيتهايى چون شيخ صدوق در رى دانشجويان اسلامى رى را بر قم ترجيح مى‏دادند ليكن نبايد از خاطر دور داشت كه سيره علمى محدثان اسلامى بر اين بوده‏است كه در شهرى بخصوص ساكن نباشند و با مسافرتهاى خويش علاوه بر نشر احاديث معصومين(ع) به فراگيرى احاديث از اساتيد فن همت گمارند لذا دانشمندان حوزه رى و قم نوعى تبادل فرهنگى داشتند و شايد از اين روست كه مورخين تاريخ قم و رى، برخى از دانشمندان اين دوره رابه شهر خويش منسوب مى‏دارند.

با اين حال شيخ آقا بزرگ تهرانى در طبقات اعلام الشيعة نام دهها دانشمند قمى را در اين دوره ذكر كرده‏است.

بدين ترتيب دوره دوم حوزه علميه قم را گروه كثيرى ازمحدثان و فقهاى شيعه شكل داده‏اند كه شاگردان دوره اول و اساتيد علماى شيعه قرن پنجم بوده‏اند.

دانشمند متتبع شيخ عبدالكريم ربانى شيرازى 252 تن از اساتيد و 27 تن از شاگردان شيخ صدوق را در مقدمه «معانى الاخبار» (چاپ مكتبه صدوق) نقل كرده‏است.كتب شيخ صدوق كه در اين دوره نگارش يافته‏است از مهمترين كتب اماميه شناخته مى‏شود و اگر ثمره تحرك علمى اين دوره را فقط به كتب شيعه اختصاص دهيم بايد آن را ارج نهاد چرا كه شيخ صدوق توانست آثار روايى شيعه از پيشينيان را به ارث برد و با تاليف سيصد كتاب مبانى اسلامى را با مهارتهاى قابل تحسين تدوين نمايد.

دوره سوم

اين دوره از قرن ششم تا قرن نهم هجرى را شامل است‏حوزه علميه قم در اين دوره از وضع مناسبى برخوردار نبود و مردم آن بارها قتل عام شده و شهر روبه ويرانى نهاد. هر چند مدتى نيز پايتخت تيموريان بود.

در تاريخ قم به قتل عامها و تخريب شهر بر مى‏خوريم ولى شايد حمله مغول در سال 631 از ويرانگرترين نوع آن قتل عامها و تخريبها به شمار رود كه تا عصر تيموريان باقى بوده و زكرياى قزوينى و حمداللّه مستوفى به آن اشاره كرده‏اند و تنها تاسيس «مدرسه رضويه‏» به اين دوره نسبت داده شده‏است.

با اين حال شيخ آقا بزرگ در طبقات اعلام الشيعه متجاوز از سى تن از دانشمندان قرن ششم را نام برده‏است كه رقم آنان در قرن هفتم به سه نفر تقليل يافته‏است و در قرن ششم تنها يك نفر نام برده و هفت تن از علماى قم را در قرن نهم ذكر كرده‏است بدين ترتيب ركود علمى از قرن ششم شروع شد و در قرن هفتم و هشتم با حضور سلسله‏هاى ويرانگر مغول و تيموريان رشد كرد در قرن نهم علماى قم با اخذ تدابير زيركانه به مقابله با ركود فرهنگى برخاستند و در صدد تحكيم پايه‏هاى علمى در حوزه پرسابقه قم برآمدند.

دوره چهارم

اين دوره از قرن دهم شروع مى‏شود و تا قرن سيزدهم معاصر با سلسله‏هاى صفويه افاغنه، افشاريه، زنديه، و قاجاريه امتداد مى‏يابد.

نخستين بخش از اين دوره معاصر با سلسله صفويه است كه با مهاجرت علماى شيعه جبل عامل لبنان به ايران و نشر تفكر اصولى شيعه همراه بوده‏است و آن زمانى است كه در چند سال اول دولت صفوى چنين تشخيص داده شده‏بود كه منصب حكومت از آن ولى فقيه است ليكن پس از چندى اين تفكر به فراموشى سپرده‏شد كه با بازگشت دانشمندان فرزانه‏اى بسان محقق كركى به عتبات عاليات همراه بود حوزه علميه اصفهان به موجب توجه صفويان از پرتحرك‏ترين حوزه‏هاى جهان تشيع در اين دوره است با تاسيس مدارس شيعى در اصفهان و ديگر شهرهاى ايران چون قم، شيراز، قزوين و مشهد دانشهاى دينى و تفكر شيعى و از آن جمله علوم عقلى - فلسفه و كلام - رو به رشد گذاشت.

با رشد اخبارى‏گرى در حوزه اصفهان نه تنها علماى اصولى اين حوزه را ترك كردند بلكه برخى از دانشمندان علوم عقلى نيز از اين ديار رانده شدند. فيلسوف پرآوازه صدرالدين شيرازى مشهور به «ملا صدرا» در اين زمره قرارداشت.

هجرت صدر المتالهين شيرازى از اصفهان به قم هر چند موجبات ركود علوم عقلى را در حوزه اصفهان به همراه داشت ولى باعث رونق دانشهاى عقلى در حوزه علميه قم گرديد و با پرورش شاگردان و تاليفات خويش زمينه پذيرش تفكر اصولى را در اين حوزه فراهم ساخت; درحالى كه حوزه قم تا قبل از اين دوره بيشتر مهد پرورش محدثان شيعه بود و البته نبايد اين نكته را ناديده گرفت كه محدثان قم خود از آن فرزانگانى بودند كه هر حديثى را براحتى قبول نمى‏كردند و در مقابل برخى كه به نقل روايات ضعيف مى‏پرداختند عكس العمل نشان مى‏دادند چنانكه «احمد بن محمد بن خالد برقى‏» «سهل بن زياد آدمى رازى‏» و «ابوسمينه محمد بن على صيرفى‏» از سوى «احمد بن محمد بن عيسى‏» بزرگ عالم قم از اين شهر تبعيد شدند و سال 255 ق به نام سال تبعيد محدثان و علما از قم شهرت يافت بعدها خالد برقى رابه قم بازگردانيدند ولى آن دو نفر ديگر همچنان در تبعيد به سربردند بعلت تبعيد اين افراد نقل روايات از راويان ضعيف و يا شهرت به غلو در حق ائمه(ع) بود.

صدرالمتالهين محمد بن ابراهيم شيرازى (979 - 1050ق.) از فلاسفه و متكلمان و مفسران شيعه است كه در اين دوره مى‏زيسته‏است و دوران حضورى وى در حوزه علميه قم مقارن با عصر گوشه‏گيرى و انقطاع اوست كه به پرورش شاگردان و تاليف و تصنيف پرداخته و تامل در علوم را بر آميزش با مردمان ترجيح داده‏است.

ظهور علم اصول

چنانكه گذشت‏حضور حكماى الهى در اين دوره از حوزه علميه قم باعث ظهور علم اصول در آن گرديد چرا كه فلاسفه‏اى چون صدرالمتالهين شيرازى زمينه انديشه آزاد را در حوزه قم ايجاد كرده بودند لذا ميرزاى قمى قدس سره(1151 - 1231) پس از تحصيل در عتبات عاليات و بهره‏مندى از اساتيد فقه و اصول حوزه علميه نجف اشرف و كربلا بسان وحيد بهبهانى دامنه اصول فقه را از عتبات عاليات به قم كشاند و آن زمانى بود كه پس از بازگشت از عراق حوزه اصفهان و شيراز را مناسب مقام خويش نيافت و وقتى وارد حوزه علميه قم شد تشنگان معارف جعفرى را با فقه شيعى و مبانى اجتهادى آن آشنا ساخت و مرجع دينى شيعيان در عصر خود شد و با تاليف و تدريس اصول استنباط و منطق اجتهاد به محقق قمى مشهور گرديد. كتاب «القوانين المحكمة فى علم الاصول‏» از مهمترين كتب وى مى‏باشد كه تا زمان ما از كتب درسى حوزه‏ها محسوب مى‏گرديد.

بدين ترتيب اگر هشام بن حكم (متوفى 199 ق.)، «يونس بن عبد الرحمن‏»، «ابوسهل نوبختى‏»و «حسن بن موسى نوبختى‏» را كه از اصحاب ائمه(ع) بودند نخستين دانشندان شيعى و مؤلفان علم اصول و ترويج دهندگان آن بدانيم ميرزا ابوالقاسم قمى در آن رديف از چهارمين دوره مدرسه اصول شيعه است كه حوزه علميه قم را براى تربيت دانشمندان علم اصول برگزيده است; هر چند پيش از وى سيد مرتضى حوزه علميه بغداد را براى اين مقام انتخاب كرده‏بود و شيخ طوسى در مرحله نخست‏حوزه نجف و در مرحله دوم حوزه علميه قم از پركارترين حوزه‏هاى شيعه دراين علم شريف بوده‏اند; اگر چه فرزانگانى بسان «فاضل تونى‏» در حوزه علميه مشهد نيز به اين علم پرداخته و با تبحرى كه داشته‏اند مخالفان اخبارى را پاسخ داده‏اند.

حضرت آية اللّه العظمى ميرزا ابوالقاسم قمى قدس سره با سعى وافرى كه در ايجاد جنبش اصولى از خود نشان‏داد احياگر علم اصول در حوزه علميه قم شناخته‏شد و با پرورش شاگردانى بسان «سيد محمد باقر حجة الاسلام‏» «حاج محمد ابراهيم كلباسى‏»، «آقا محمد على هزار جريبى‏»، «آقا احمد كرمانشاهى‏»، «سيد محمد مهدى خوانسارى‏»، «سيد على خوانسارى‏»، «ميرزا ابوطالب قمى‏»، «حاج ملا اسد اللّه بروجردى‏»، «حاج ملا محمد كزازى‏»، تفكر اصولى را از حوزه قم به حوزه‏هاى اصفهان، قمشه و كرمانشاه انتقال داد و با نوآورى‏هاى خويش تحولى شگرف به حوزه قم بخشيد و سالها ركود و سكوت را به عصر طلايى جهاد و اجتهاد تبديل نمود.

دوره پنجم

اين دوره از اواخر قرن سيزدهم شروع مى‏شود و تا عصر حاضر امتداد مى‏يابد. نقطه تحول اين دوره از زمانى آغاز مى‏شود كه حضرت آية اللّه العظمى حائرى قدس سره در اين حوزه مسكن گزيد و با انفاس قدسيه خويش حوزه علميه قم را جانى تازه بخشيد و به «آية اللّه مؤسس‏» شهرت يافت.

پيش از آية اللّه حائرى علامه مجاهد آية اللّه شيخ محمد تقى بافقى يزدى از نجف اشرف به قم مهاجرت كرد و با هماهنگى بين دانشمندانى چون‏«آية اللّه حاج شيخ ابوالقاسم كبير قمى‏» و «آية اللّه حاج شيخ مهدى‏»و «آية اللّه حاج محمد ارباب‏» مقدمات تاسيس حوزه را فراهم‏آورد آنان پس از بحث و بررسى به اين نتيجه رسيدند كه فردى خارج از قم به اين شهر آمده رايت علم و فقه را در حوزه برافرازد شخصى كه خود از جهات علمى و تقوايى به مدارج عالى كمال نايل آمده و توانايى رهبرى و رياست‏حوزه علمى شيعه را داشته‏باشد اين شخصيت برجسته كسى جز آية اللّه شيخ عبدالكريم حائرى نبود دانشمند فرزانه‏اى كه از محضر اساتيد عتبات عاليات بهره برده و به درياى علوم اهل بيت(ع) پيوسته بود.

هجرت آية اللّه حائرى از اراك به قم و سامان بخشيدن به نظام آموزشى آن به اندازه‏اى اهميت دارد كه حضرت امام قدس سره حضور نيافتن ايشان در آن دوره را برابر با از ميان رفتن اسم و رسم مسلمانى دانسته‏اند.

چه آنكه بيانات حضرت روح‏اللّه همواره دور از مبالغه است و تاريخ اين دوره برابر با تهاجم به پيكره دين اسلام مى‏باشد و از اين روست كه آية اللّه حائرى را آية اللّه مؤسس مى‏نامند. زيرا بى‏حضور ايشان نه تنها از حوزه علميه قم اثرى نمى‏ماند بلكه آيين توحيدى نيز رخت برمى‏بست.

نزديكى حوزه علميه قم به مركز باعث‏شد كه رهبر شيعيان و مرجع تقليد آنان بر اصول سياست گذارى دولتها نظارت داشته‏باشد و اگر اصلى با موازين اسلامى موافق نباشد به مخالفت پردازد و اين پايه گذارى نهضت علمى در قم به متابعت از تشكل حوزه در شهر سامرا بود كه در نزديكى بغداد (مركز عراق) جاى گرفته‏بود.

نخستين سال تاسيس حوزه علميه قم مقارن با تبعيد برخى از مراجع عظام و نوابغ قرن چهاردهم هجرى از عتبات به ايران بود.

1 - آية اللّه سيد ابوالحسن اصفهانى

2 -آية اللّه ميرزا حسين نائينى

3 - آية اللّه سيد على شهرستانى

4 - آية اللّه سيد عبدالحسين حجت كربلايى

5 - آية اللّه شيخ محمد حسين اصفهانى غروى

6 - آية اللّه شيخ مهدى خالصى

از جمله دانشمندانى بودند كه به همراه برخى از شاگردانشان به ايران تبعيد و در حوزه قم ساكن شدند.

سال 1363 ق. برابر با ورود حضرت آية اللّه العظمى بروجردى قدس سره به حوزه علميه قم بود هر چند ايشان در زمان آية اللّه مؤسس از سوى وى به قم دعوت شده‏بود ليكن كناره‏گيرى از مناصب اجتماعى را ترجيح داده، دعوت آية اللّه حائرى را اجابت نكردند تا در اواخر سال 1363 ق. دوران رياست‏سه مرجع بزرگوار - خوانسارى، حجت، صدر - به قم آمده، در حوزه علميه قم اقامت اختيار كردند.

حضرت آية اللّه بروجردى علاوه بر علوم اسلامى چون فقه و اصول و رجال و حديث در فلسفه و كلام و هيات يدى طولانى داشت وخود تا پيش از ورود به حوزه علميه قم به تدريس فلسفه مشغول بود و با ورود به قم تدريس فقه و اصول را آغاز نمود كه درس اصول شش سال دوام يافت و درس فقه را تا آخرين روزهاى حيات تدريس نمود.

حضرت آية الله العظمى امام الموسوى الخمينى از مراجع تقليد شيعه و از بزرگانى بود كه پس از آية الله بروجردى رهبرى حوزه علميه قم را به دست گرفت امام خمينى ضمن تدريس و تعليم دانشجويان علوم دينى مبارزات سياسى خود را بر عليه رژيم منحوس پهلوى ادامه داد تا اينكه توسط نظام حاكم به خارج از وطن خويش تبعيد شد.

«حضرت آية الله سيد شهاب الدين حسيني مرعشى نجفى‏» از دانشمندان فرزانه‏اى است كه بنا به درخواست آية الله مؤسس به قم آمد و به تربيت دانشجويان دينى پرداخت همزمان با ايشان آية الله العظمى سيد محمد رضا گلپايگانى و آية الله شيخ محمد على اراكى از اساطين بزرگ حوزه عليه قم بودند كه زعامت و مرجعيت مردم و حوزه قم را به عهده گرفتند علاوه بر اين مراجع بزرگوار در اين دوره رجال علم و دانشمندانى در علوم مختلف اسلامى حوزه قم را مركز دانش‏پژوهى و تعليم و تربيت قرار داده‏اند و مدرسان و مجتهدان و مبلغان دوره آينده را تربيت مى‏كنند كه ما فعلا از ذكر نام آنها صرف نظر كرده و در بخش معرفى علماى قم مفصلا آنها را معرفى خواهيم كرد.

حوزه فلسفى قم

با توجه به اينكه بحثهاى عميق فلسفى در كلام پيشوايان شيعه وجود داشت‏حوزه‏هاى علميه جهان تشيع بيش از حوزه‏هاى اهل سنت به فلسفه روى آوردند و چون ايران مكتب تشيع را پذيرفته بود پس از«شيخ الرئيس ابن سينا» حوزه فلسفى به ايران انتقال يافت و قريب به اتفاق فلاسفه بزرگ جهان اسلام از ميان شيعيان و ايرانيان برخاست دوره چهارم از حوزه علميه قم نخستين دوره از پيدايى حوزه فلسفى در اين شهر مقدس است كه با هجرت «صدر المتالهين شيرازى‏» (979 - 1050) و تربيت‏شاگردانى چون «فيض كاشانى‏» «فياض لاهيجى‏» به وجود آمد و با دانش اندوزى «قاضى سعيد قمى‏» ادامه يافت.

علامه طباطبايى كه خود از شاگردان حوزه فلسفى نجف اشرف و از اساتيد حوزه قم در دوره پنجم است تاريخ فلسفه اسلامى را اين گونه بيان مى‏دارد:

«نظر به اينكه بحث‏شيعه در حقايق معارف با روش تحليل و انتقاد و كنجكاوى عقلى آزاد بود و بحثهاى عميق فلسفى در كلام پيشوايان اين طايفه به حد وفور وجود داشت اين طايفه نسبت به بقيه طوايف اسلامى استعداد بيشترى به فرا گرفتن فلسفه داشتند و از اين روى هنگامى كه كتب فلسفى يونان و غير آن به عربى ترجمه شد و كم و بيش در ميان مسلمين رواج يافت (با اين خاصيت كه مطالب فلسفى در حوز افهام همگانى نيست) در نفوس شيعه نسبت به ديگران تاثيرى عميق‏تر داشته است و نقشى روشن‏تر مى‏بست.

در ابتداى حال مكتب اشراقين در اسلام رواج نيافت و حكما و فلاسفه اسلامى به مكتب مشائين (اتباع ارسطو) اقبال نمودند ولى ديرى نگذشت كه به نزديكى رابطه فلسفه و دين پى‏برده و در صدد توفيق ميان فلسفه و دين برآمده و بحثهايى تا اندازه‏اى ساده و ابتدايى انجام دادند اين حقيقت را در تاليفات «معلم ثانى، ابى‏نصر محمد بن طرخان فارابى‏» و پس از آن در تاليفات تقسيرى «شيخ الرئيس ابن سينا» مى‏توان يافت.»

ايشان ادامه مى‏دهند فلاسفه اسلامى دريافتند كه با هر يك از سه راه دين، فلسفه، عرفان، مى‏توان به حقايق كليه آفرينش نايل گرديد با اين ويژگى كه زبان دين،زبان همگانى است كه با بيانى ساده آدمى را به اسرار آفرينش آگاه مى‏كند ليكن مطالب فلسفى تنها در خور فهم گروهى خاص است كه با رياضات عقلى ورزيده شده و برهان را از قياسات جدلى و خطابى تميز مى‏دهند و اهل عرفان با تعليمات دينى و رياضات شرعى آيينه نفس را صيقلى داده و طبق عنايتهاى الهى حقايق را مشاهده مى‏كنند علامه طباطبايى پس از برشمردن سير فلسفى مى‏فرمايد:

«كليد رمزهايى به دست اين فلسفه اسلامى افتاده كه هرگز در فلسفه هاى كهن «كلد» «مصر»، «يونان‏» و «اسكندريه‏» به دست نمى‏آيد.»

در نتيجه اولاً مسايل فلسفى كه به حسب آنچه از كتب فلسفى گذشتگان به عربى ترجمه شده و به دست مسلمين رسيده و تقريبا دويست مساله بوده در اين مكتب فلسفى تقريبا به هفتصد مساله بالغ مى‏شود.

ثانياً: مسايل فلسفى كه مخصوصاً درمكتب مشائين از يونانى‏ها به طور غير منظم توجيه شده و نوع مسايل از همديگر جدا و به همديگر مربوط نبودند در اين مكتب فلسفى حالت مسايل يك فن رياضى را پيداكرده و به همديگر مترتب شده‏اند به نحوى كه با حل دو سه مساله اولى كه فلسفه را افتتاح مى‏كنند همه مسائل فلسفى را مى‏توان حل و توجيه نمود وبه همين جهت به آسانى مى‏توان رابطه فلسفه را از طبيعيات قديم و هيات قديم قطع كرد و در نتيجه هيچ گونه برخورد و منافاتى ميان اين مكتب فلسفى و علم امروز اتفاق نمى‏افتد.

ثالثاً: فلسفه تقريباً جامد و كهنه به واسطه روش اين مكتب فلسفى به كلى تغيير وضع و قيافه داده و مطبوع طبع انسانى و مقبول ذوق و عقل و شرع مى‏باشد و مسايلى را كه علم جديد تازه موفق به كشف آنها شده يا اميد حل آنها را دارد اين مكتب فلسفى يا مايه شگرفت‏خود به طور عموم و كليت به حل آنها موفق يا شالوده حل آنها را مى‏ريزد.

چنانكه به واسطه حل شدن مساله «حركت جوهرى‏» كه سيصد سال پيش با اين روش فلسفى حل شده است مساله «بعد چهارم در اجسام‏» به طور روشن بدست آمده و با اين مساله «نسبيت‏» (البته در خارج از افكار نه در افكار) روشن گرديده است و مسايل ديگرى كه هنوز از راه علم مورد بحث نشده به طور كليت‏خاتمه يافته‏است.»

در دوره متاخر حوزه فلسفى قم شخصيتهاى فرزانه‏اى را به خود ديد كه در تفكر فلسفى و سياسى جهان اسلام نقش مؤثرى داشتند همان گونه كه در دوره‏هاى پيشين نيز با وجود حكيم الهى صدر المتالهين شيرازى و شاگردانش حوزه فلسفى قم نقش مهمى در دوره صفوى داشت.

«حكيم متاله آية اللّه سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى‏» (1310 - 1395ق.) از جمله شخصيتهاى علمى و فلسفى بودند كه علوم عقلى را در حوزه تهران از آية اللّه حاج شيخ عبد النبى نورى، حكيم ميرزا محسن كرمانشاهى، فاضل تهرانى و ميرزا محمود قمى آموخته بود. در زمان آية اللّه حائرى به قم آمده و به تدريس علوم عقلى پرداخت و از نخبه‏ترين شاگردان ايشان در اين عصر حضرت امام خمينى قدس سره است.

آية اللّه رفيعى قزوينى سپس مدتى در تهران اقامت نمود و مكتب فلسفى قم را شاگردان ايشان اداره مى‏كردند البته معظم له در زمان مرجعيت آية اللّه بروجردى نيز دو ماه در قم اقامت نمودند ليكن انتقال حوزه فلسفى تهران به قم و تربيت‏شاگردان فلسفه و حكمت به دوره نخست اقامت ايشان در قم برمى‏گردد.

«حضرت آية اللّه العظمى امام خمينى‏» قدس سره حكيم متاله و عارف واصلى است كه پس از استاد مكتب فلسفى وى را تداوم بخشيد ويژگى خاص حضرت امام ژرف نگرى معظم له به مسايل فلسفى و توجه به ابعاد مختلف علوم اسلامى بود لذا مباحث پراكنده فلسفى فقهى اخلافى و عرفانى را كه در انديشه فلسفه سياسى نقش داشتند به صورت منسجم در مكتب درس ايشان مطرح شد و نظريه «ولايت فقيه‏» كامل شده و در مكتبهاى فلسفى و فقهى حوزه‏هاى علميه پيروانى يافت كه با گسترش آن از حوزه علميه قم به انقلاب اسلامى و تاسيس حكومت اسلامى انجاميد.

«حضرت آية اللّه سيد محمد حسين طباطبايى‏» از ديگر شخصيتهاى فلسفى بودند كه در اشاعه انديشه صدرايى و رواج آن سهم عمده‏اى داشت و چند دوره «اسفار» و «شفا» را تدريس نموده و «بداية الحكمه‏» و «نهاية الحكمة‏» را در ترويج مكتب صدر المتالهين به رشته تحرير درآوردند البته تاليفات علامه طباطبايى به دو اثر خلاصه نمى‏شود ايشان دهها كتاب، رساله و يا تعليقه در فلسفه الهى داشتند نقش مؤثر ايشان در حوزه فلسفى قم طرح نظريات فلسفه الهى به سبك جديد و پاسخ به فلسفه مادى «ماترياليسم ديالكتيك‏» بود. با برپايى انجمنى علمى و طرح مسايل جديدى كه در حوزه تفكر مادى مطرح شده پاسخ برهانى خويش را در«اصول فلسفه و روش رئاليسم‏» تهيه ديد كه با شرح شاگرد فرزانه‏اش «استاد شهيد آية اللّه مرتضى مطهرى‏» اعلى اللّه مقامه الشريف اين سيره علمى در اقصى نقاط عالم اسلامى منتشر شد.

«علامه شهيد مرتضى مطهرى‏» پيرو مكتبى فلسفى دو استاد فرزانه‏اش حضرت امام خمينى و علامه طباطبايى بود كه با تدوين و تدريس كتبى در فلسفه تطبيقى و نقد تفكر ماركسيسم مبانى فكرى فلسفه اسلام را در حوزه قم و تهران به اقشار مختلف فرهنگى اعم از طلاب علوم دينى، دانشجويان و عموم مردم رواج داد.

البته اساتيد ديگرى نيز در حوزه فلسفى قم به تدريس اشتغال داشته و دارند كه برخى از آنها عبارتند از:

- آية اللّه عبد اللّه جوادى آملى

- آية اللّه حسن حسن زاده آملى

- آية اللّه محمد تقى مصباح

آنچه كه در اين دوره از حوزه فلسفى اهميت ويژه دارد رشد تفكر فلسفه سياسى است كه شايد بتوان گفت در هيچ يك از دوره‏هاى فرهنگى اين رشد و شكوفايى در حوزه‏هاى علميه روى نداده است.

در اين دوره مبانى انديشه سياسى اسلام مورد بررسى قرار گرفته و اصول اوليه تدوين مى‏يابد تا نظريه «ولايت فقيه‏» به صورتى جامع و كامل مطرح شده و تا نقد مكاتب فلسفى غرب جايگاه خويش را در متن جامعه پيدا مى‏كند.

در اين دوره ديگر بار پس از هزار و چهار صد سال مبانى عقيدتى و فلسفه سياسى اسلام از كتابها و كتابخانه‏ها و انديشه‏هاى فردى خارج شده و در متن جامعه پياده شده «مدينه فاضله اسلامى‏» برپا مى‏گردد.

 

 

   


معرفی حوزه علمیه اصفهان

یکشنبه 10 آذر 1387 نویسنده: نویسندگان |

 

 

دروه اول بر اساس آنچه در تاريخ نقل گرديده نخستين دوره از ادوار حوزه علميه اصفهان به زمان سلطنت آل بويه مى‏رسد زمانى كه ابوجعفر علاء الدوله كاكويه فرمانرواى اصفهان بود «ابن سينا» نزد وى رفت. مدرسه اصفهان يادگار آن دوره است.

مدرسه علايى

مدتى كه ابوعلى سينا در زمان امارت علاء الدوله كاكويه ديلمى در اصفهان در خدمت او بود با وجود مشاغل وزارتى به تدريس هم مى‏پرداخت. گنبدى موسوم به ابوعلى - علايى - در محله «در دشت‏» و در نزديكى مدرسه شفيعيه اصفهان موجود است كه گفته‏اند مدرس ابوعلى سينا و متعلق به مدرسه‏اى در آن هنگام بوده است.

«ابو عبد الله معصومى از محققان و حكماى بزرگ اسلام است كه در علوم حكمت و فلسفه استاد مسلم بود تولدش در اصفهان اتفاق افتاد و در آن سامان به تحصيل دانش پرداخت و در علوم طبيعى و اسلامى تبحرى تام يافت.

هنگام توقف شيخ الرئيس ابوعلى سينا در اصفهان ابو عبد الله پيوسته جليس و مصاحب او بود كه به تكميل مقامات فلسفى خود پرداخت‏شيخ پيوسته او را بر ساير شاگردان ترجيح مى‏داد گويند وقتى ابوريحان بيرونى هيجده مساله نزد شيخ الرئيس فرستاد كه آنها را جواب گويد او به ابو عبد الله محول كرد و اين دليل وسعت فكر و نظر او در مسايل فلسفه است.

دروه دوم

اين دوره همزمان با عصر سلجوقيان است در اين عصر از طرف خواجه نظام الملك نهضت احداث مدارس و رقابتهاى مذهبى - سياسى مطرح شد، به اين سبب تاريخ حوزه شيعه چندان مشخص نيست هر چند مؤلف تاريخ مدارس ايران به شش مدرسه در اين عصر اشاره كرده‏است ولى شيعى بودن آنها محل ترديد است مى‏توان گفت ايران از نيمه دوم قرن پنجم هجرى تا يورش مغول از حمله مغول تا زمان غازان خان از پادشاهان ايلخانى (694 - 703) در آشفتگى سياسى و فرهنگى به سر مى‏برد تا اينكه وى قدرت را به دست گرفت و از مذهب بودايى به آيين اسلام گرويد و محمود خوانده شد و از اطاعت‏خان بزرگ مغول مستقر در چين سرپيچيد غازان خان براى بهبود وضع كشور يك سرى اصلاحات دامنه‏دار و قوانين و قواعدى را وضع نمود كه نتايج درخشانى به بارآورد.

به پيروى از غازان قريب صد هزار نفر از مغول اسلام آوردند و جانشين وى اولجايتو (703 - 716) به مناسبت تعلقى كه به مذهب شيعه داشت از سوى شيعيان محمد خدابنده لقب يافت.

بدين ترتيب تا انقراض سلسله ايلخان ايران آيين اسلام مذهب رسمى دولت و حكومت ايلخان و بر اساس شرع و آداب اسلامى مبتنى گرديد و اطاعتى كه تا اين تاريخ ايلخانان ايران نسبت به قاآن‏خانباليغ داشتند از ميان رفت و به تدريج رابطه بين خانباليغ و دربار ايلخانى مقطوع گرديد.

مدارس حوزه علميه اصفهان دراين عصر بدين قرار است: 1 - مدرسه بابا قاسم - مدرسه اماميه 2 - مدرسه جنب مسجد جمعه 3 - مدرسه عصمتيه 4 - مدرسه دردشت 5 - مدرسه شهشهان 6 - مدرسه صدرالدين على - شامل سه مدرسه 7 - مدرسه اوزون حسن 8 - مدرسه باقريه 9 - مدرسه تركها 10 - مدرسه درب كوشك 11 - مدرسه خواجه ملك مستوفى

دوره سوم

اين دوره يكى از پررونق‏ترين دوره‏هاى حوزه علميه اصفهان است با دعوت علما و دانشمندان جبل عامل به ايران و ركزيت‏يافتن اصفهان درعهد صفوى حوزه علميه اصفهان به اوج شكوفايى رسيد. نقطه مقابل دوره دوم - كه نهضت احداث مدارس از سوى خواجه نظام الملك براى ترويج مذهب شافعى به وجود آمده بود - در سومين دوره از حوزه اصفهان نهضت احداث مدارس علميه شيعى روى داد و دهها مدرسه در دورافتاده‏ترين نقاط ايران بنيان نهاده شد. ليكن شيوع خرافات و فساد اخلاق و روى‏آورى به دنيا و مظاهر مادى، بى‏توجهى به علوم و ادبيات عوامل انحطاط صفويه را فراهم ساخت.

جبل عامل كه از ديرباز دانشگاه شيعه اماميه و مركز پرورش دانشمندان و فرزانگان در علوم مختلف اسلامى چون حديث و فقه، اصول فقه، تفسير و كلام و اخلاق بود، با گرايش شاه اسماعيل به تشيع و دعوت فقهاى شيعه از آن سامان زمينه‏ساز رونق تفكر شيعى گرديد هر چند سابقه تشيع در ايران از قرن اول و دوم است و شهيد اول كتاب «اللمعة المدمشقيه‏» را مقابل درخواست‏حاكم خراسان «نجم الدين، على بن مؤيد علوى طوسى‏» حاكم بين سالهاى 766 - 783 هجرى به ايران ارسال نمود ليكن اين بار به دعوت ايرانيان پاسخ مثبت داده شد و دانشمندانى از آن ديار به ايران آمدند از آن جمله‏اند: 1 - على بن عبد العالى كركى(870 - 940ق) 2 - كمال الدين درويش محمد بن الحسن العاملى 3 - على بن هلال الكركى(متوفى 993ق.) 4 - حسين بن عبد الصمد الجباعى(918 - 948ق.) 5 - بهاء الدين العاملى(953 - 1030ق.)

همچنين براى نشر تفكر شيعى و مذهب تشيع در ايران لازم بود حركتى فرهنگى در پى ترجمه و تاليف فراهم‏آيد كه با حضور دانشمندان جبل عامل به ايران اين حركت‏سرعت پذيرفت.

از جمله كتبى كه در اين دوره ترجمه شد تا اصول اعتقادات شيعه را بيان دارد و به فروع احكام آشنا سازد كتابهاى زير است: 1 - كشف الغمه فى معرفة الائمه 2 - وسيلة النجاه در معرفت اعتقادات از شيخ صدوق ترجمه زواره‏اى 3 - صحيفه سجاديه، ترجمه ملا محمد صالح بن محمد باقر روغنى قزوينى 4 - شرح اربعين حديث ترجمه كتاب اربعين حديث‏شيخ بهايى مترجم سيد محمد بن محمد باقر حسينى خاتون آبادى 5 - تقسير «منهج الصادقين‏» فتح الله بن شكر الله كاشانى به فارسى 6 - شرح نهج البلاغه فتح الله كاشانى به فارسى 7 - مفتاح النجاح ترجمه كتاب عده الداعى احمد بن فهد حلى - از على بن حسين زواره‏اى‏اين دوره در گسترش اعتقادات شيعه و فقه و حديث و رياضيات و هيات و ديگر علوم و نهضت فرهنگى و نشر مذهب تشيع گامهاى بلندى را برداشت چنانكه كتب سه‏گانه حديث در اين عصر تاليف گرديد: 1 - «وسائل الشيعه الى تحصيل مسائل الشريعة‏» محمد بن الحسن الحر العاملى(1033 - 1104ق.) 2 - «الوافى‏» فيض كاشانى(1010 - 1090ق.) 3 - «بحار الانوار» محمد باقر مجلسى - الثانى(1037 - 1111ق.)

عناوين شغلى علما در دوره صفويه

صفويه دولتى برخاسته از «تصوف‏» بود كه صورت روحانى آن تبديل به سيستم سياسى - روحانى شده و پيروزى آنان را فراهم ساخته بود و «قطب‏» آنان با «امام‏» شيعيان مفهوم واحدى را در امور سياسى به نظر مى‏آورد ليكن محدوه امام هر قطبى را نمى‏گرفت و ولايت نمى‏توانست به هر مرشدى تعلق گيرد از اين رو در دولت صفوى سه قدرت نمايان شد: 1 - تصوف 2 - سلطنت و شاه 3 - فقهاى اماميه به عنوان نايب امام عصر(عج)

دولت صفوى از جمله شاه اسماعيل براى اداره جامعه اسلامى نياز به فقيهى داشت تا هماهنگ با او در حيطه امور دينى اين جامعه به كار پردازد و مشروعيت رژيم را فراهم سازد بدين جهت از ميان فقهاى موجود يكى را به عنوان «صدر» برگزيد. و به دليل همين نياز و نيز دعوت او و فرزندش طهماسب بسيارى از فقهاى لبنان به ايران مهاجرت كردند.

با هجرت محقق كركى و حضور در ايران از آنجايى كه مرتبه علمى او فزونتر از «صدر» بود عنوان « شيخ الاسلام‏» به وى دادند صدر با كارهاى ادارى درآميخته بود ولى شيخ الاسلام بيشتر جنبه مذهبى و مقام افتاء داشت.

همچنين از ديگر عناوينى كه در دوره صفوى رايج بود عناوين «مجتهد»،«پيشنماز» «مدرس‏»، «قاضى‏» و «مفتى‏» است كه هر يك موقعيت دينى و اجتماعى خاص داشته‏اند.

حوزه فلسفى اصفهان

چنانكه در دوره نخست‏حوزه علميه اصفهان اشاره شد شيخ الرئيس ابوعلى سينا مدتى در اصفهان به تدريس علوم عقلى پرداخته است و در واقع از قرن چهارم و پنجم هجرى اصفهان با علوم عقلى آشناست. همانگونه كه حوزه علميه همدان در اين قرن به بركت وجود شيخ مركز ثقل فلسفه را از بغداد به همدان انتقال داده است ليكن به جهت اقامت محدود بوعلى در اصفهان حوزه فلسفى اصفهان در اين دوره چندان درخشان نيست.

درخشش حوزه فلسفى اصفهان به عصر ميرداماد شيخ بهايى و صدر المتالهين شيرازى مى‏رسد كه در زمان حكومت صفويان حوزه اصفهان را اداره مى‏نمودند به بيان ديگر اصفهان از قرن يازدهم تا قرن سيزدهم در گرانبهاى فلسفه و علوم عقلى را در خود جاى داده بود تا اينكه در قرن سيزدهم با عزيمت «ملا عبد الله زنوزى‏» معروف به آقا حكيم به تهران مركزيت علوم عقلى به آنجا انتقال يافت.

لازم به يادآورى است كه با مهاجرت صدر المتالهين از اصفهان به قم در حوزه فلسفى اصفهان وقفه‏اى پيش آمد كه موجب ركود علوم عقلى در اين شهر شد البته ديگر شاگردان ميرداماد مكتب فلسفى را در اصفهان تا قرن سيزدهم ادامه دادند ليكن حوزه قم با برخوردارى از استاد فرزانه‏اى چون صدر المتالهين و شاگردان مبرزش وامدار حكمت متعاليه شد.

دانشمندان حوزه علميه اصفهان

حوزه علميه اصفهان از جمله حوزه‏هاى نادرى است كه بيشترين مهاجرت علمى علما و دانشمندان اسلامى را به خود پذيرفته و از حوزه‏هاى علميه شيعه بسان «جبل عامل لبنان‏»، «احساء» و «بحرين‏» بهره‏ها برده و دانشها اندوخته است در اين مجال به برخى از رجال اين حوزه اشاره مى‏كنيم: 1 - محمد باقر داماد(969 - 1041ق.) 2 - شيخ بهايى(1030ق.) 3 - ملا محمد تقى مجلسى 4 - علامه محمد باقر مجلسى(1037 - 1111ق.) 5 - سيد نعمت الله جزايرى 6 - آية الله مجاهد سيد حسن مدرس(1287 - 1357ق.) 7 - آية الله ميرزا محمد جواد اصفهانى(1240 - 1312ق.) 8 - آية الله ميزرا احمد بيد آبادى(1279 - 1357ق.) 9 - آية الله ميرزا محمد على شاه‏آبادى(129 - 1369ق.) 10 - آية الله حاج آقا حسين خادمى(1319 - 1405ق.)

زنان دانش‏پژوه اصفهان

از ديرباز بيوت آيات عظام و دانشمندان اسلامى مراكز تعليم و تربيت بوده و اين آموزش به گروهى خاص اختصاص داده نشده است. بر پايه همين امر از ميان اين خاندان علم و فضيلت زنان دانشمندى در فقه واصول و حديث و ... برخاسته‏اند. خاندان پر فضيلت علامه مجلسى از اين قبيل است.

در دوره اخير از «بانوى مجتهد ايرانى، بانو نصرت امين‏» كه از جمله دانشمندان و نويسندگان تواناى حوزه اصفهان است بايد نام برد.

بانو نصرت امين به سال 1308 ق. - 1265 ش. در اصفهان متولد شد و پس از فراگيرى قرآن به تحصيل علوم ادبى و دينى پرداخت تا به مقام اجتهاد نايل آمد.

اساتيد ايشان عبارتند از:

1 - حجة الاسلام حاج آقا حسين نظام الدين كچويى 2 - حجة الاسلام و المسلمين آقا ميرزا على اصغر شريف 3 - آية الله آقا سيد ابوالقاسم دهكردى 4 - آية الله ميرزا على آقا شيرازى 5 - آية الله حاج مير سيد على نجف آبادى

«اربعين الهاشميه‏»، «تفسير مخزن العرفان‏» در پانزده جلد، «ترجمه تهذيب الاخلاق‏»، ابن مسكويه و «نفحات الرحمانية‏» از جمله تاليفات اين بانوى دانشمند است.

بانوى اصفهانى پس از رسيدن به مدارج عالى به تاسيس مدارس نيز همت گمارد كه مى‏توان از دو مدرسه زير نام برد: 1 - «دبيرستان دخترانه امين‏» تاسيس درسال 1344ش. 2 - «مكتب فاطمه(ع)» كه خود ايشان در آن تدريس مى‏كردند.

«علويه زينب السادات همايونى‏»، «علويه عفت الحاجيه افتخار امين‏» و «فخر السادات ابطحى‏» از جمله شاگردان فاضل مكتب بانوى ايرانى هستند. اين بزرگ بانوى ايرانى به سال 1403ق. - 23 خرداد 1363ش. دار فانى را وداع گفت.

 

   


معرفی حوزه علمیه مشهد

یکشنبه 10 آذر 1387 نویسنده: نویسندگان |

 

دوره اول

دوره اول حوزه علميه مشهد خاص اين شهر نيست، بلكه به خراسان بزرگ اختصاص دارد. چرا كه اين دوره عصر حضور امام رضا(ع) را دربر مى‏گيرد و امام تنها در يك شهر ساكن نبودند بلكه از مدينه تا خراسان در طى عبور از شهرهاى مختلف به نشر معارف علوى اهتمام داشتند و حديث «سلسلة الذهب‏» (1) كه در نيشابور ايراد شد يكى از آن موارد است.

اين حوزه علمى سيار در حالى به ايفاى نقش پرداخته كه امام از سوى رژيم غاصب عباسى، در محاصره كامل قرار داشت و راههايى انتخاب شد كه امام از دسترس شيعيان دور باشد. چنانكه شيخ مفيد مى‏نويسد:

مامون به فرستادگان خود دستور داد امام (ع) و گروهى از خاندان ابى‏طالب را از راه بصره، اهواز و فارس به سوى مرو حركت دهند. (2) و راه ديگر را كه همان راه كوفه، جبل در عراق، كرمانشاه و قم - كه از نقاط شيعه نشين و مراكز قدرت شيعيان بود - روا ندانست. چون ممكن بود با مشاهده امام (ع) هيجانى شيعيان مسير را فراگيرد و وى را نزد خويش نگاه داشته، مانع از حركت ايشان به مرو گردند.

ورود امام رضا(ع) به مرو همزمان با توطئه ديگرى بود كه مامون براى از ميان بردن فرهنگ شيعى در خصوص «علم لدنى‏» امام پى‏افكنده بود. تشكيل جلسات با حضور دانشمندان مذاهب و فرق مختلف اسلامى و ديگر اديان جز براى مخدوش جلوه دادن علم امام و از اعتبار انداختن منصب امامت چيز ديگرى نبود. ولى از آنجايى كه تمام اين مناظرات علمى با پيروزى امام رضا(ع) همراه بود، مامون بر آن شد كه امام را در محدوديت قرار دهد و از برپايى جلسات مناظره خوددارى كند.

عصر رضوى برابر با نهضت ترجمه بود و اين مساله باعث رويارويى دو نوع انديشه متضاد شد كه امام رضا(ع) در مكتب توحيدى خويش با مباحث كلامى به آن پاسخ مى‏فرمود. از جلمه مواردى كه به دست ما رسيده است عناوين ذيل است:

- مقابله با تشبيه و تجسيم خداوند

- توصيف صفات الهى

- مقابله با انديشه رؤيت‏خداوند

- مساله بداء

و...

كه اين همه مناظرات و احتجاجات امام تدوين و شرح شده و ديدگاه اسلام را در مبحث الهيات بيان داشته است. (3)

مكتب رضوى پس از وجود مبارك حضرت زير نظر شاگردان برجسته‏شان تداوم يافت و در نشر تفكر شيعى مؤثر افتاد.

دوره دوم

پس از شهادت هشتمين پيشواى شيعيان در ايران، ايشان در قريه‏اى از قراء طوس به نام «سناباد» مدفون گرديد و شيعه از آن پس اين نقطه را مركز علمى فرهنگى خويش قرار داد و با ايجاد حلقات درس در كنار تربت آن امام بر رونق منطقه افزوده گشت. اين دوره از قرن سوم تا نهم هجرى را شامل مى‏گردد كه در آن بزرگانى بسان شيخ طوسى و شيخ طبرسى (متوفى 584 ق.) مى‏زيسته‏اند. (4) ليكن اوضاع آشفته اين دوره با روى كار بودن دولتهاى سنى مذهب و رجال سختگير آنها مانند خواجه نظام الملك و وجود جنگها و حملات وحشيانه تيموريان و مغولان، باعث ركود علمى در اين حوزه گرديده است. با وجود اين همه حملات نظامى و فرهنگى كتاب وزين «مجمع البيان فى تفسير القرآن‏» (اثر شيخ طبرسى) در اين دوره از حوزه علميه مشهد نگارش يافته است.

مدارسى كه در اين دوره در مشهدالرضا(ع) وجود داشت عبارت بودند از:

1- مدرسه مشهد امام رضا(ع)

2- مدرسه بالاسر

3- مدرسه پريزاد

4- مدرسه دو در

5- مدرسه امير سيدى (5)

دوره سوم

اين دوره از قرن دهم تا سيزدهم را شامل مى‏گردد.«گويا در قرن دهم با وجود توجه فراوانى كه به مشهد از جنبه مذهبى مى‏شد، حوزه علميه اين شهر چندان رونق نداشته و علماى معروف در آن حوزه به تدريس اشتغال نداشته‏اند و شايد به همين جهت بوده كه مدارس علمى آن از دو يا سه مدرسه قديمى تجاوز نمى‏كرد و مدرسه جديدى در آن بنياد نشده است. علماى معروف مشهد در اين قرن، يكى «ملاعبدالله شوشترى‏» (متوفى 997ق.) است كه به دست ازبكان در هرات به قتل رسيده و ديگرى «مولانا محمد رستمدارى‏» (متوفى اوايل قرن يازدهم) كه نامه‏اش به علماى ازبك به تفصيل در مجالس المؤمنين و مطلع الشمس نقل شده و گواه دانش و قدرت علمى اوست.

در قرن يازدهم وضع حوزه تفاوت زيادى يافته و علما و مدرسان معروف در آن به تدريس مشغول شده‏اند. مدارس متعددى بنا شده و طلاب و محصلين براى استفاده از هر سو گرد آمده‏اند. در حقيقت قرن يازدهم را مى‏توان مبدا اهميت و عظمت‏حوزه علمى مشهد دانست. مخصوصا در نيمه دوم اين قرن، حوزه مشهد از لحاظ كثرت علما و مدرسين در رديف حوزه‏هاى مهم شيعه قرار گرفت و طلاب از شهرهاى ديگر به آن رو آوردند و حتى مدرس بزرگ و معروفى همچون «مولانا محمد باقر» معروف به «محقق سبزوارى‏» مؤلف دو كتاب، ذخيره و كفايه در فقه كه در اصفهان داراى مقام رياست علمى و ملقب به شيخ الاسلام بود، در اواخر اين قرن به مشهد هجرت كرد و مدرسه قديمى «سميعيه‏» را - كه از آن پس به نام او «باقريه‏» ناميده شد و تاكنون به اين نام باقى است تجديد بنا نمود و خود در آن به تدريس و ربيت‏شاگردان مشغول شد. (6)

از ديگر رجال علم و دانشمند شيعه كه در اين دوره حوزه علميه مشهد را رونق بخشيدند، شيخ محمد حر عاملى (متوفى 1104 ق.) است كه با تاليفات خويش بسان «وسائل الشيعة‏» و «اثبات الهداة‏» در تدوين احاديث فقهى شيعه اماميه و اثبات حقانيت امامان معصوم(ع) تلاش بليغ نموده و كتاب حديثى او تا زمان ما مورد رجوع فقهاى اماميه است و محدث نورى با تدوين كتا مستدرك به تكميل آن همت گمارده است.

حوزه علميه مشهد پس از يك قرن فعاليت پربار، در دو قرن 12 و 13 هجرى رونق خود را از دست داد و دانش پژوهان پس از طى علوم مقدماتى و سطح، در حوزه‏هاى علميه اصفهان و نجف به ادامه تحصيل مى‏پرداختند.

دوره چهارم

اين دوره دو قرن چهاردهم و پانزدهم قمرى را شامل مى‏گردد. در اين دوره حوزه علميه مشهد در علوم عقلى و ادبى پيشرو تمامى حوزه‏هاى علميه شيعه بوده است. هرچند فقه و اصول در حوزه نجف از رونق بيشترى برخوردار بوده و طلاب براى آموزش سطوح عالى و اخذ اجتهاد راهى حوزه نجف اشرف مى‏شده‏اند. از ديگر مسائلى كه در اين دوره پيش آمد، تاسيس حوزه علميه قم در سال 1340 ق. است كه باعث تحت الشعاع قرار گرفتن حوزه علميه مشهد گرديد.

اساتيد علوم ادبى و فلسفه و حكمت‏حوزه مشهد در اين دوره عبارتند از:

1- شيخ عبدالجواد اديب نيشابورى (متوفى 1344 ق) استاد ادبيات.

2- ملا محمد على، معروف به «حاجى فاضل‏» (متوفى 1342 ق) استاد فقه، اصول و فلسفه.

3- ميرزاى عسكرى شهيدى، معروف به «آقا بزرگ‏» (متوفى 1355 ق) استاد فلسفه.

4- شيخ اسدالله يزدى (متوفى 1342 ق) استاد فلسفه.

همان‏گونه كه شاگردان اديب نيشابورى به حضور در مكتب اديبى بسان او افتخار مى‏كنند شاگردان حوزه درس ميرزاى عسكرى شهيدى نيز به استادى كه بالغ بر 23 سال از عمر شريفش را در تدريس حكمت الهى و فلسفه اسلامى گذارنيده است. مباهات مى‏نمايد.

حضرت آية الله خامنه‏اى - مدظله العالى - در طى گزارشى كه از حوزه علميه مشهد دارند اشاره مى‏كنند كه در قرن چهاردهم حوزه علميه مشهد خالى از حوزه درس خارج فقه و اصوال بود و دانشمندان مبرزى بسان سيد على سيستانى (متوفى 1340 ق) و سيد عباس شاهرودى (متوفى 1341 ق) و حاجى فاضل -ملا محمد على - به تدريس دروس سطح قناعت مى‏ورزيدند، تا اينكه دو مدرس بزرگ كه از حوزه علميه نجف اشرف فارغ التحصيل شده و به مقام اجتهاد رسيده بودند در حوزه مشهد به تدريس خارج فقه و اصول همت گماردند.

1- حضرت آية الله حاج آقا حسين قمى (متوفى 1366 ق)

2- حضرت آية الله حاج ميزا محمد كفايى خراسانى - آقازاده - (متوفى 1356 ق)

پس از اين دو بزرگ شيخ مرتضى آشتيانى (متوفى 1356 ق) نيز به تدريس خارج اشتغال ورزيد.

از دانشمندان و مدرسانى كه به تدريس سطح اشتغال داشتند بايد از افراد زير نام برد:

1- شيخ حسن برسى (متوفى 1353 ق)

2-شيخ حسن كاشى

3- شيخ حسين پايين خيابانى (متوفى 1366 ق)

4- ميرزا مهدى اصفهانى (7)

اين دوره مقارن با نهضت اسلامى تنباكو، انقلاب مشروطيت، قيام گوهرشاد و انقلاب اسلامى است. در حقيقت نام گوهرشاد از حوزه علميه مشهد برخاسته است.

رهبرى اين قيام اسلامى را مراجع تقليد مشهد بر عهده داشتند. حاج آقا حسين قمى كه در سال 1331 ق از نجف به خراسان آمد و به تدريس خارج فقه و اصول اشتغال داشت در مقابل افكار غربگرايانه رضاخان ايستاد تا آنكه به سال (1354 ق - 1314 ش) از ايران به عراق تبعيد شد. و حاج ميرزا محمد كفايى خراسانى، معروف به «آقازاده » (فرزند آخوند ملا محمد كاظم خراسانى) نيز در اين نهضت نقش فعال داشت. از اين رو وى نيز به يزد تبعيد گرديد و آية الله سيد يونس اردبيلى نيز زندانى و سپس به اردبيل تبعيد شد. (8)

آية الله حاج آقا حسين قمى پس از مرگ رضاخان به ايران آمد و خواسته‏هاى خود را با شاه در ميان گذاشت و پس از جامه عمل پوشيدن آرمانهاى والاى اسلامى ديگر بار به حوزه علميه نجف بازگشت. خواسته‏هاى ايشان عبارت بودند از:

- اول اينكه حجاب آزاد شود. (تا آن موقع كشف حجاب اجبارى بود. كسى نمى‏توانست با چادر يا روسرى از خانه خارج شود.)

- دوم اينكه تعليمات دينى كه از برنامه درس دانش‏آموزان حذف شده بود، ديگر بار به عنوان كتاب درسى در برنامه آموزشى قرار بگيرد.

- سومين درخواست ايشان هم ايجاد مدارس دينى بود كه تا قبل از اين، وزارت فرهنگ اجازه نمى‏داد مدارس ملى به صورت دينى اداره شود. (9)

تبعيد فقهايى چون حاج آقا حسين قمى و حاج ميرزا محمد كفايى خراسانى حوزه علميه مشهد را از دانشمندان درجه اول خالى و دوران فترت و ركود علمى به اين حوزه ديگر بار روى آورد. اين ركود علمى از ناحيه ديگرى نيز تشديد شد و آن مخالفت «ميرزا مهدى اصفهانى‏» با فلسفه و عرفان اسلامى بود. چرا كه حوزه علميه مشهد پيش از آنكه حوزه‏اى فقهى و اصولى شناخته شود، حوزه‏اى فلسفى بود كه با بنيانگذارى مكتب ضد فلسفه، حوزه مشهد از اين فضيلت نيز بى‏بهره شد. (10 اين ركود تا ورود حضرت آية الله العظمى سيد محمد هادى ميلانى ادامه داشت. تا اينكه ايشان به سال 1373 ق. به منظور زيارت به مشهد الرضا (ع) آمدند و خواهش علماى حوزه مشهد را پذيرفته با تدريس خويش به حوزه مشهد رونق بخشيدند. آية الله ميلانى از شاگردان ميرزاى نائينى، حاج آقا حسين قمى و شيخ محمد حسين اصفهانى (كمپانى) بود وى توانست با حضور خويش حوزه مشهد را به عصر شكوفايى و آن را در رديف حوزه‏هاى رايج‏شيعه قرار دهد.

علاوه بر قيام گوهرشاد كه به تبعيد آية الله حاج آقا حسين قمى و آية الله سيد يونس اردبيلى منجر گرديد، شهادت آية الله زاده كفايى را در پى داشت. در حوادث اخير ايران و قيام شكوهمند امام خمينى در طى سالهاى 1341 به بعد مدارس علميه مشهد به كانونهاى مقاومت عليه نظام طاغوت تبديل گرديد و در پى همين رويدادها بسيارى از طلاب روشنفكر و مبارز به زندان و تبعيد گرفتار شدند و رژيم سفاك پهلوى با تمام قدرت و توان، نتوانست اين شعله مقدس را خاموش سازد.

قيام طلاب مدارس علميه مشهد در سال 1354 ش. و درگيرى آنان با ماموران و عمال ساواك اوج اين مبارزه قهرمانان است كه به دنبال آن گروهى از طلاب انقلابى دستگير شدند و تحت‏سخت‏ترين شكنجه‏هاى روحى و جسمى قرار گرفتند و در همين وقايع دانشمند بزرگوار شهيد هاشمى نژاد و حجة الاسلام و المسلمين آقاى واعظ طبسى و گروه ديگرى از طلاب مبارز دستگير شدند و حضرت آية الله خامنه‏اى كه از موقعيت و پايگاه عظيم اجتماعى در ميان مردم و روحانيون برخوردار بود، از مشهد به سيستان و بلوچستان تبعيد شد.

مبارزه روحانيون به موجب تاثيرى كه در ميان اقشار مختلف مردم و بويژه نسل جوان داشت، سبب شد كه رژيم ستم شاهى در يك عكس العمل ناانديشيده، مدارس علميه را كه به كانونهاى مبارزه ضد رژيم تبديل گرديده بود، به بهانه طرح توسعه اطراف فلكه حرم مطهر ويران و طلاب را آواره سازد تا به اين وسيله چند صباحى پايه‏هاى حكومت‏خود را استوار كند. ولى رژيم با تخريب مدارس، سركوب و تعقيب، شكنجه و زندان و تبعيد طلاب نتوانست اين خشم مقدس را خاموش سازد و بر حوزه علميه تسلط يابد. طلاب مبارز همچنان به مبارزه خود بر اساس خط رهبرى و ولايت فقيه و پيروى از امام خمينى تاكيد ورزيدند تا سرانجام اسلام بر كفر پيروز گرديد و نظام جمهورى اسلامى استقرار يافت. (11)

پى‏نوشتها

1- كتاب التوحيد. شيخ صدوق، ص 25، روايت 23 و صحيفة الامام الرضا(ع)، ص 40،روايت اول.

2- الارشاد، ج 2، ص 250.

3- رك عيون اخبار الرضا(ع) و تفسير بر احتجاج امام على بن موسى الرضا(ع) با عمران صابى، استاد محمد تقى جعفرى از مجموعه آثار دومين كنفرايس جهانى حضرت رضا، 489 - 582.

4- طبقات اعلام الشيعه، الثقات العيون فى سادس القرون، ج 2، ص 216 - 217.

5- گزارشى از سابقه تاريخى و اوضاع كنونى حوزه علميه مشهد، حضرت آية العظمى الله خامنه‏اى، ص 12 و 13 و تاريخ مدارس ايران، ص 204 - 209.

6- گزارشى از سابقه تاريخى و اوضاع كنونى حوزه علميه مشهد، ص 15 و 16.

7- گزارشى از سابقه تاريخى و اوضاع كنونى حوزه علميه مشهد، ص 25 و 26.

8- انديشه، نشريه حوزه علميه مشهد، سال اول، شماره دوم، 1370، ص 79.

9- ناگفته‏ها، خاطرات شهيد حاج مهدى عراقى، ص 20.

10- گزارشى از سابقه تاريخى و اوضاع كنونى حوزه علميه مشهد، ص 26 و 27.

11- گزارشى از سابقه تاريخى و اوضاع كنونى حوزه علميه مشهد، ملحقات ، ص 136 و 137 حوزه‏هاى علميه شيعه در گستره جهان صفحه 352

 

   


معرفی حوزه علمیه تهران

یکشنبه 10 آذر 1387 نویسنده: نویسندگان |

 

 

دوره اول

سابقه حوزه علميه تهران به عصر صفوى برمى‏گردد چه قبل از آن روستايى بيش نبوده است و با يورش مغول به شهر رى مردم در روستاهاى اطراف از جمله تهران سكنى گزيدند و همين امر باعث رونق تهران و موجب پيدايش مدارس دينى در اين ديار شد برخى گويند تهران از زمان شاه طهماسب مورد توجه قرار گرفت وى در سال 961 فرمان داد تا بارويى گرد اين شهر بسازند و به عدد سوره‏هاى قرآن كريم صد و چهارده برج براى بارو در نظر گرفته شود.

مدرسه‏ها:

1 - امامزاده زيد 2 - حكيم هاشم 3 - خانم - خواهر شاه طهماسب 4 - پامنار از جمله مدارسى هستند كه در عهد صفوى در تهران تاسيس و به فعاليت مشغول شدند.

دوره دوم

از حوزه تهران در عهد قاجار واقع شده كه برخى از رجال سياسى و شخصيتهاى اجتماعى به تاسيس مدارس در اين شهر همت گماشتند.

از جمله موضوعاتى كه در اين دوره به چشم مى‏خورد خود باختگى رجال سياسى در قبال فرهنگ غرب است كه ريشه‏هاى آن در ضعف بنيه دينى رژيمهاى سياسى و رجال حكومتى است. فقر اقتصادى نيز به عنوان عامل ديگر باعث‏شيوع فرهنگ مهاجم است كه با دادن امتيازات و قراردادهاى و تاسيس مدارس خارجى فرهنگ غرب در ايران اسلامى شيوع مى‏يابد.

حوزه فلسفى تهران

با ورود انديشه‏هاى غربى در زمينه تجدد و دين‏زدايى از طريق اساتيدى كه در ايران تدريس مى‏كردند و يا از طريق اعزام دانشجو به خارج و ترجمه برخى متون خاصى كه دين را مورد حمله قرار داده بود فيلسوفان و متفكران اسلامى را بر آن داشت تا به مقابله با تهاجم فرهنگى غرب برخيزند و از آنجا كه اين سخنان در تهران به عنوان پايتخت‏شايع بود و از آنجا به شهرهاى ديگر انتقال مى‏يافت انديشه‏مندان اسلامى با تقويت‏حوزه فلسفى تهران به مقابله با ترفندهاى دين زدايان غرب‏پذير برخاستند.

به تقاضاى محمد حسين خان مروى حكيم نورى،«ملا عبد الله زنوزى‏» را براى تدريس فلسفه به تهران فرستاد و از اين زمان مركزيت‏حوزه فلسفى از اصفهان به تهران انتقال يافت.

«آقا محمد رضا حكيم قمشه‏اى‏» نيز كه از اعاظم حكما و اساطين عرفان محسوب مى‏شد ده سال آخر عمر شريفش را با تدريس در مدرسه صدر به پايان رساند.

«ميرزا ابوالحسن جلوه‏» از ديگر فلاسفه و مدرسين فلسفه در تهران است كه سالهاى متمادى به تدريس حكمت اشتغال داشت.

پس از سه مدرس نامدار حكيم قمشه‏اى، آقا على مدرس و جلوه شاگردان ايشان حوزه فلسفى تهران را داير نگاه داشتند كه مى‏توان به موارد زير اشاره كرد: - ميرزا هاشم اشكورى رشتى - ميرزا حسن كرمانشاهى - ميرزا شهاب الدين نيريزى شيرازى - ميرزا على اكبر حكمى يزدى قمى - حاج شيخ عبد النبى نورى - ملا محمد هيدجى زنجانى

«ميرزا على اكبر حكمى يزدى قمى‏» پس از ورود مجتهد بزرگ حضرت آية الله العظمى شيخ عبد الكريم حائرى به قم مهاجرت نمود كه حضرت امام خمينى، آية الله سيد محمد تقى خوانسارى و آية الله سيد احمد خوانسارى از وى فلسفه و حكمت آموختند.

در امتداد حوزه فلسفى تهران‏«آية الله ميرزا محمد على شاه‏آبادى‏»، «آية الله شيخ محمد تقى آملى‏» «آية الله ميرزا احمد آشتيانى‏» «آية الله سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى‏»، «آقا شيخ محمد حسين فاضل تونى‏»، «سيد محمد كاظم عصار» به تدريس فلسفه پرداختند تا نوبت به «علامه ميرزا ابوالحسن شعرانى‏» و «علامه ميرزا مهدى الهى قمشه‏اى‏» رسيد.

هر چند حضور فلاسفه اسلامى در تهران مؤثر بود و به شبهات و القائات پاسخ داده مى‏شد ليكن در سالهاى اخير كه رژيم پهلوى با ترويج مكاتب فلسفى غرب به اسلام‏ستيزى برخاسته بود لازم مى‏نمود تا شيوه تدريس فلسفه تغيير يابد. لذا متفكران دردمندى چونان «علامه شهيد آية الله مطهرى‏»، «دكتر محمد جواد باهنر»، «دكتر محمد مفتح‏»، «دكتر سيد محمد حسينى بهشتى‏»، «علامه محمد تقى جعفرى‏»، «استاد جلال الدين همايى‏» و «علامه ميرزا مهدى الهى قمشه‏اى‏» با حضور در دانشگاه و ارتباط نزديك با جو حاكم بر جامعه دانشجويى و آشنايى با شيوه‏هاى اسلام‏زدايى رژيم منحوس پهلوى در سبكى جديد به مقابله با انديشه‏هاى باطل كه از مادى‏گرى تجربه‏گرايى و مكاتب نظير آن ريشه مى‏گرفت، برخيزند كه برخى با استقامت در راه و با شهادت خويش، صحيح بودن انديشه و تفكر اسلامى و غير منطقى بودن تفكر غرب را به اثبات رساندند.

شهيد راه عقيده

«علامه شهيد آية الله مرتضى مطهرى‏» از سال 1331 ش. با هجرت به تهران و تدريس در دانشگاه تهران و همكارى با گروه‏ها و انجمنهاى اسلامى به پيروى از استاد الهى‏اش حضرت آية الله امام خمينى به احياى انديشه اسلام و تفكر شيعى قيام نمود تا رابطه عقل و وحى و علم و دين را روشن نموده به دغدغه‏ها و وسواسها پاسخ گويد شيوه او سبك فلسفه مدرسى تنها نبود. وى چونان طبيب حاذقى به بالين بيمار حاضر مى‏شد و پس از تشخيص بيمارى به معالجه آن اقدام مى‏نمود چهره دين را از زنگارها مى‏پيراست و خرافه‏زدايى مى‏كرد با مسايل كلام جديد و فلسفه آشنا بود و با بحث و تدريس فلسفه تطبيقى، مسايل فنى و تخصصى فلسفه و كلام را مورد بررسى قرار مى‏داد.

پس از شهادت استاد مطهرى و ياران و همسنگران دانشگاهى‏اش چون آية الله شهيد دكتر مفتح، دكتر بهشتى و دكتر باهنر، جمعى از فضلاى حوزه علميه قم جهت تداوم راه شهدايى كه خون حوزه را با دانشگاه پيوند دادند در دانشگاههاى سراسر كشور به تدريس مبانى فلسفى و كلامى اسلام همت گماردند.

مرحوم «استاد فرزانه آية الله شيخ محمد تقى جعفرى‏» از ديگر فلاسفه و متكلمين حوزه تهران بود كه با تلاشى مستمر به تاليف بنيادى و نقد و بررسى آراى فيلسوفان غرب پرداخته و حوزه فلسفى تهران را رونق بخشيد.

دوره سوم

اين دوره با پيروزى انقلاب اسلامى ايران آغاز گشته‏است و از آنجايى كه اين انقلاب ريشه‏دار و فرهنگى بوده پس از پيروزى، نهضتهاى فرهنگى به وجود آورده و در رشد و تعالى جامعه اسلامى كوشيده است از آن جمله: 1 - نهضت‏حفظ قرآن كريم 2 - نهضت‏حفظ نهج البلاغه 3 - نهضت مدرسه‏سازى 4 - نهضت تاسيس دانشگاه اسلامى حوزه علميه تهران نيز از اين نهضت بهره برده و به تاسيس مدارس و حوزه‏هايى اقدام نمود كه مى‏توان به دو مركز عمده اشاره كرد: 1 - مدرسه عالى شهيد مطهرى 2 - حوزه علميه شهيد شاه‏آبادى

دروس اين دو مدرسه دروسى است كه از كتب حوزه‏هاى شيعه در فقه و اصول و كلام و فلسفه و منطق و كتبى در روانشناسى و جامعه‏شناسى و زبانهاى خارجى و غير آن كه در حقيقت تلفيقى است از علوم اسلامى و علوم انسانى كه در دانشگاه‏هاى ايران و خارج از كشور مورد بحث و بررسى است.

مدرسه عالى شهيد مطهرى پس از گذشت چند سال از انقلاب اسلامى از طريق كنكور، دانشجويان خود را پذيرش مى‏نمايد و به آنها مدرك تحصيلى مى‏دهد. ليكن حوزه عليمه شهيد شاه‏آبادى امتحان ورودى اختصاصى دارد كه از طريق رسانه‏هاى گروهى اعلام مى‏گردد. مؤسس اين حوزه شهيد حجة الاسلام و المسلمين حاج شيخ مهدى شاه‏آبادى است.

حوزه علميه تهران هم اكنون از وجود رهبر معظم انقلاب اسلامى حضرت آية الله خامنه‏اى بهره مى‏برد ايشان به تدريس فقه جعفرى در اين حوزه مشغولند و رونق خاصى به حوزه علميه اين شهر بخشيده‏اند تشنگان علوم اهل بيت(ع) با برخوردارى از چنين استاد فرزانه‏اى از فقه استدلالى ايشان بهره برده، با معدن وحى و زلال معرفت آشنا مى‏گردند.

 

   


معرفی حوزه علمیه شهر ری

یکشنبه 10 آذر 1387 نویسنده: نویسندگان |

 

 

 

تا پيش از روى كار آمدن عباسيان،«رى‏» از مكتب اهل بيت(ع) دور بود و مذهب تشيع نمى‏توانست مذهب اكثر مردم آن ديار باشد پس از سقوط امويان كه نخستين حاكمان شهر رى پس از گسترش اسلام بودند ممانعت از نقل رواياتى كه در فضايل اهل بيت(ع) بود كاهش يافت و جو سياسى حكومت بر وفق «آل محمد(ص)» درآمد چنانكه ابومسلم خراسانى و بنى عباس شعار خود را «الرضا من آل محمد»قرار دادند هرچند اين سخن از گفتارهاى منافقانه آنان بود و در اصل حكومت را براى «آل عباس‏» مى‏خواستند.

دوره اول

نخستين دوره از حوزه شيعه در رى را بايد در عصر امامان(ع) جست كه برخى از مردم رى از اصحاب آن بزرگ مردان علم و تقوى بودند و از آنان نقل روايت نموده‏اند.

نفوذ تشيع در اواخر قرن دوم هجرى در رى چنان بود كه حاكم شيعه‏اى چون «على بن يقطين‏» در دستگاه عباسيان راه يافت و والى آن سامان شد.

دوره دوم

از حاكميت ابوالحسن مادرانى (مادرائى) تشيع در رى گسترش يافت‏حاكميت وى در اين شهر در قرن سوم هجرى روى داده است رى و طبرستان دو مركز عمده استقرار علويان در ايران بوده و مقبره «حضرت حمزة بن موسى بن جعفر(ع)» نشان از اين دوره دارد كه با شهادت امام رضا(ع) سادات در كوهستان و ديلمستان و طبرستان پراكنده شده‏اند و با حكومت هشتاد ساله «آل بويه‏» گرايشهاى شيعى در اين شهر فزونى گرفت.

وجود خاندانهاى اصيل شيعى چون «آل بويه‏» در رى يكى ديگر از علل گسترش تشيع در اين شهر است. «على بن حسين بن موسى بن بابويه‏»، پدر شيخ صدوق و بزرگ اين خاندان است.

دروه سوم

با روى كار آمدن «غزنويان‏» شيعيان تحت فشار قرار گرفتند و حوزه‏هاى شيعه نيز بسختى به حيات خويش ادامه دادند. چنانكه هم مورخان و هم خود سلطان انگيزه حمله به «رى‏» را سركوبى تشيع و اعتزال معرفى كرده‏اند. شيعه در عهد سلجوقى به نيز همانند عهد غزنويان به حيات خويش ادامه داد زيرا آنان جانبدار مذهب حنفى و خلافت عباسى بودند و نمى‏توانستند تفكر شيعى را تحمل كنند ولى حكومت‏شيعى آل بويه توانسته بود جوانانى تربيت كند كه از لحاظ علمى و فرهنگى فرزانگان عصر خويش باشند لذا به آسانى دولتهاى بعد نمى‏توانستند آنان را كنار نهند و به وجودشان احتياج داشتند همين امر باعث‏شده بود تا تشيع در ساختار ادارى دولت‏سلجوقى نفوذ كند و از مذهب شيعه و شيعيان رى حمايت نمايد.

تسامح شيعه در برخورد با پيروان مذهب تسنن در بقاى شيعه رى و حوزه علميه آن تا حدودى مؤثر بود و مى‏توانست نوعى همزيستى مسالمت‏آميز بين دو مذهب ايجاد كند.

مدارس شناخته شده حوزه علميه رى

نصير الدين ابى الرشيد عبد الجليل رازى در كتاب «النقض‏»نام تعدادى از مدارس شيعه را در رى بدين گونه ذكر كرده است: 1 - مدرسه سيد تاج الدين محمد كيكى 2 - مدرسه شمس الاسلام حسكا بابويه 3 - مدرسه خانقاه ريان 4 - مدرسه سيد زاهد ابو الفتوح 5 - مدرسه فقيه على جاستى 6 - مدرسه محله در زان مهران - زاد مهران 7 - مدرسه خواجه عبد الجبار 8 - مدرسه كوى فيروزه 9 - مدرسه خواجه امام رشيد رازى 10 - مدرسه شيخ حيدر مكى 11 - مدرسه ابى الوفا رازى 12 - مدرسه مشاط رازى 13 - مدرسه خواجه شرف مرادى 14 - مدرسه عبد الجليل رازى 15 - مدرسه قطب الدين راوندى

با يورش مغول و قتل عام وحشيانه آنان بسيارى از شهرها و روستاهاى ايران اسلامى رو به ويرانى نهاد و برخى از اين شهرها ديگر هيچ‏گاه مقام و موقعيت پيش را بدست نياورد.

شهر «رى‏» كه به سبب قدمت به «شيخ البلاد» و از نظر اعتبار به «ام البلاد» ايران مشهور بود پس از آن كه در عهد مغول ويران شد ديگر در هيچ زمان موقعيت‏سابق را كسب نكرد.

هم اكنون شهر رى به سبب وجود آرامگاه حضرت حمزة بن موسى بن جعفر(ع) و حضرت عبد العظيم، زيارتگاه شيفتگان اهل بيت عصمت و طهارت(ع) است و همين امر باعث رونق شهر شده و حوزه علميه آن ديگر بار به فعاليت فرهنگى مشغول است.

 

 

   


معرفی حوزه علمیه تبریز

یکشنبه 10 آذر 1387 نویسنده: نویسندگان |

 

دوره نخست

نخستين دوره از حوزه علميه تبريز به دو قرن چهارم و پنجم قمرى تعلق دارد و پيش از آن به واسطه تسلط خرم دينان بر اين منطقه مذهب شيعه نمودى از خود نشان نداده است و در قرن چهارم حكومتها با سنى‏گرى‏هاى خود مانع رشد شيعه در اين منطقه شده‏اند.

حمزة بن عبد العزيز معروف به سلار ديلمى از دانشمندان شيعه و فقهاى بزرگ اماميه است كه در اين دوره مى‏زيسته است.

در دو قرن چهارم و پنجم حوزه تشيع در تبريز رونق گرفته است و دانشمندانى چون سلار ديلمى با حضور خويش اين حوزه را به اوج شكوفايى رسانده‏اند.

نخستين عامل رشد حوزه تبريز در اين دوره وجود علوى مبارزى چون سيد حمزه از احفاد امام كاظم(ع) است و دومين عامل رشد تشيع دعوت ابوالقاسم جعفر بن على از داعيان اسماعيلى آذربايجان به كيش اسماعيلى است.

دوره دوم

دوره دوم از حوزه علميه تبريز به قرنهاى ششم و هفتم هجرى تعلق دارد كه مقارن با ركود حركت علمى است‏حكومتهاى سنى مذهب و حملات قبايل زرد پوست تاتار موسوم به مغول مانع از رشد كافى و شكوفايى دانش در اين دوره‏است.

دوره سوم

اين دوره از اواخر قرن هفتم شروع و تا اوايل قرن دهم هجرى ادامه مى‏يابد آغاز اين دوره از حوزه علميه تبريز كه با اسلام‏گرايى و شيعى‏پذيرى سلاطين مغول روبه‏روست آغاز خوبى براى رشد مكتب تشيع است ليكن با روى كار آمدن تيموريان (771 - 906) و حملات وحشيانه خود موقعيت فرهنگى به دست آمده ديگر بار دستخوش تغييرات اجتماعى مى‏گردد كه با قيامهاى شيعى پاسخ داده مى‏شود.

دوره چهارم

اين دوره كه از آغاز حكومت صفويان و تا پايان دوره قاجار از اوايل قرن دهم تا اواخر قرن سيزدهم ادامه مى‏يابد دوره‏اى است كه شيعه از تقيه بيرون آمده و جامعه شيعى نمود پيدا كرده است و با توجه به تفكر انقلابى شيعه اهل سنت نيز به اين انديشه متعالى پيوسته‏اند در چنين شرايطى نهضت توسط قبايل قزلباش كه پيرو مذهب شيعه دوازده امامى بودند آغاز شد و تشيع به عنوان ايدوئولوژى و محور اصلى شكل‏گيرى ملتى يكپارچه در سراسر ايران مورد استفاده قرار گرفت.

حوزه علميه تبريز دراين دوره به پرورش خوشنويسان، شاعران، حكما، فقها، و محدثين شيعى پرداخته است. ليكن گرايش در آن روزهاى نخست به فلسفه و حكمت‏سپس به حديث آن گاه به فقه و اصول فقه است.

مدارسى كه در اين دوره تاسيس گرديد، به قرار زير مى‏باشند: 1 - مدرسه طالبيه 2 - مدرسه صادقيه 3 - مدرسه صفويه 4 - مدرسه حاج صفر على 5 - مدرسه حاج على‏اصغر 6 - مدرسه ميرزا على‏اكبر

شيخ آقا بزرگ تهرانى شمار علماى قرن دهم در اين حوزه را هفت نفر گزارش مى‏دهد كه عبارتند از: 1 - ميرزا اويس تبريزى 2 - حسين كربلايى (مؤلف «الروضات فى مزارات تبريز» ساكن دمشق) 3 - زين العابدين تبريزى 4 - عبد الباقى تبريزى 5 - عبد الوهاب تبريزى 6 - مير قاسم تبريزى 7 - خواجه جلال الدين محمد تبريزى

حال آنكه شمار دانشمندان شيعى در قرن يازدهم قريب به سى نفر است كه فزونى شمار دانشمندان شيعى در قرن يازدهم و قرون پس از آن به سبب رونق حوزه علميه تبريز وجود دانشمندان فرزانه در اين حوزه است.

شكوفايى فقه شيعه

گستره فقه شيعى در حوزه علميه تبريز به مرحله‏اى از رشد رسيد كه توفيق يافت در قرن سيزدهم قمرى مرجع تقليدى را به جهان اسلام عرضه دارد اين شخصيت ممتاز علمى كه در علم و عمل و مراحل تقوى و ورع به قله كمال رسيده بود كسى جز حضرت آية الله العظمى سيد حسين حسينى كوه كمرى تبريزى نبود. نسب شريف وى با بيست و چهار واسطه به امام حسين(ع) مى‏رسيد و از فحول شاگردان شيخ اعظم انصارى محسوب مى‏گشت چنانچه شيخ در موارد احتياط به مراجعه فتاوى او امر مى‏نمود.

دانشمندان ديگرى از حوزه علميه تبريز در اين قرن از شاگردان شيخ اعظم انصارى بودند كه همزمان با آية الله سيد حسين حسينى كوه كمرى در نجفت اشرف به درس شيخ حاضر مى‏شدند برخى از آنان عبارتند از: 1 - شيخ مولى احمد تبريزى(زنده به سال 1271ق.) 2 - حاج شيخ ميرزا باقر مجتهد(متوفى 1285ق.) 3 - ميرزا محمد تقى قاضى تبريزى(متوفى 1276ق.) 4 - شيخ ميرزا حسن آقا تبريزى(متوفى 1338) 5 - حاج ميرزا محمد حسن زنوزى تبريزى(متوفى 1310ق.) 6 - ميرزا حيدر على عليارى(متوفى 1310ق.) 7 - حاج ميرزا على تبريزى(متوفى 1248ق.) 8 - سيد على سيد الحكما حسينى مرعشى(متوفى 1316ق.) 9 - حاج مولى على عليارى(متوفى 1327ق.) 10 - حاج ميرزا موسى تبريزى(متوفى 1307ق.)

لازم به ذكر است كه شمارى از اين فقها خود در مكتب آية الله كوه كمرى هم حاضر شده‏اند.

دوره پنجم

اين دوره به دو قرن چهارم و پانزدهم هجرى تعلق دارد و از پررونق‏ترين ادوار حوزه علميه تبريز محسوب مى‏شود چنانچه حضرت آية الله العظمى سيد محمد حجت كه به سال 1310 ق. در اين شهر تولد يافته بود به بركت عالمان فرزانه اين سامان و عصر شكوفايى حوزه تبريز مراحل اجتهاد را سپرى كرد و به مقام مرجعيت رسيد آية الله سيد حسين كوه كمرى عموى آية الله حجت بود لذا حوزه نجف اشرف براى خاندان حجت‏حوزه‏اى آشنا بود و ايشان به سال 1330 ق. در بيست‏سالگى به اين حوزه مهاجرت و به تكميل علوم و معارف پرداختند مهاجرت ايشان يك سال پس از رحلت عموى بزرگوارشان بود.

البته پس از ارتحال آية الله العظمى سيد حسين حسينى كوه كمرى آية الله فاضل شرابيانى به مرجعيت رسيد.

برخى از مشاهير علم و فضيلت‏حوزه علميه تبريز دراين دوره به قرار زير مى‏باشند: 1 - آية الله آقا ميرزا رضى تبريزى (متولد 1294ق.) 2 - آية الله آقا ميرزا ابوالحسن انگجى(متوفى 1357ق.) 3 - آية الله سيد مهدى انگجى 4 - آية الله آقا ميرزا عبد الحسين غروى (متولد 1328ق.) 5 - آية الله آقا سيد احمد خسروشاهى (متولد 1266ق.) 6 - آية الله ميرزا محمد على قاضى طباطبايى (متولد 1333ق.) 7 - آية الله سيد ابراهيم دروازه‏اى(1381 - 1313ق.) 8 - آية الله سيد مرتضى خسروشاهى (متولد1299) 9 - آية الله سيد ابوالفضل خسروشاهى(متولد 1320ق.) 10 - آية الله آقا ميرزا صادق قره داغى (1351 - 1274ق.) 11 - آية الله سيد حجت ايروانى (متوفى 1354ق.) 12 - آية الله سيد عبدالمجيد ايروانى (1371 - 1313ق.) 13 - آية الله حاج شيخ رضا توحيدى (متولد 1332ق.)

در اين دوره از حيات علمى حوزه تبريز اعلام تجزيه آذربايجان از سوى فرقه دمكرات و اسلام زدايى رضاخان مطرح بود كه با ايستادگى آيات عظام تبريز آية الله سيد مرتضى خسروشاهى آية الله ميرزا صادق آقاى قره‏داغى و آية الله سيد مهدى انگجى روبه‏روى شدند و در پى اين مقاومت آية الله آقا ميرزا صادق و آية الله انگجى هر دو نخست به سنندج و سپس قم تبعيد شدند.

هر چند پس از مدتى آية الله انگجى به تبريز بازگشت و آية الله آقا ميرزا صادق در قم به حال تبعيد از دنيا رفت.

 

 

   


درباره وبلاگ


آخرین پستها


نویسندگان


آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات