سايت تحليلي يو.پي.‌آي با اشاره به منابع ذخاير گازي ايران نوشت: ايران با انعقاد قراردادهاي گازي در برابر تحريم‌هاي احتمالي آمريكا مقابله مي‌كند. به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، سايت خبري و تحليلي يو.پي.‌آي، در تحليلي درباره ذخاير گازي...

   


گربه هایی که ایرانی نیستند

سه شنبه 22 دی 1388 نویسنده: نویسندگان |

نویسنده رمان "خداحافظ گاری کوپر" می گوید: زبان بزرگ ترین مانع بر سر روابط انسانی است. این حجاب لعنتی همیشه آدم ها را از همدیگر دور می کند... مردم ملاحظه هیچ چیز را نمی کنند، حتی فکر این نیستند که روابط انسانی را حفظ کنند.

شاید اگر این زبان -به قول رومن گری- لعنتی نبود خیلی ها نمی توانستند پشتش قایم بشوند ، حتما شما هم این گفته را تایید می کنید حتی اگر فیلم تازه ی بهمن قبادی را ندیده باشید " کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد" آخرین فیلم قبادی، هرچند به زبان فارسی است اما پروانه اکران را دریافت نکرده تا با زیرنویس انگلیسی در آن طرف آب برود روی پرده.

" کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد" ماجرای دختر و پسری ایرانی است که نمی توانند مجوز انتشار آلبوم موسیقی شان را در ایران بگیرند و تلاش می کنند با کمک نادر(حامد بهداد) برای شرکت در یک فستیوال موسیقی و اجرای زنده بروند انگلیس و در این میان باند موسیقی خود را از بین نوازندگان و خوانندگان  زیرزمینی انتخاب می کنند. " کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد" روایتگر سفر زیرزمینی نگار و اشکان و آشنایی آن ها با باندهای " رپ، راک، متالیکا و..." است که در سکوت فعالیت خود را ادامه می دهند.

 

کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد" ماجرای دختر و پسری ایرانی است که نمی توانند مجوز انتشار آلبوم موسیقی شان را در ایران بگیرند و تلاش می کنند با کمک نادر(حامد بهداد) برای شرکت در یک فستیوال موسیقی و اجرای زنده بروند انگلیس و در این میان تلاش می کنند تا باند موسیقی خود را از بین نوازندگان و خوانندگان باندهای زیرزمینی  انتخاب کنند.

 

در فیلم قبادی با پیدا شدن سر و کله هر نوازنده جدید و پیوستنش به باند، یک کلیپ نسبتا طولانی از او پخش می شود و تصاویری به هم برش می خورند از فقر و بی خانمانی وسیه روزی جامعه ایران. در واقع بیشترین زمان این فیلم به پخش موسیقی با سبک های مختلف می گذرد که " گربه های ایرانی" را به یک فیلم فوق موزیکال تبدیل می کند.

بازی ها در این فیلم تا جایی که به حامد بهداد در نقش نادر و چند نابازیگرمربوط می شود بسیار درخشان و چشم گیر است به خلاف بهداد، نگار شقاقی و اشکان کوشانفر چندان راحت بازی نمی کنند. بازی بهداد آن قدر روان است که گویا هیچ دوربینی در مقابل او وجود ندارد و به تاثیر دیالوگ ها بر بیننده کاری ندارد. نصب پوستر مارلون براندو در اتاق نادر و موتورباز بودن کاراکتر ( بیننده را به یاد یاغی گری های براندو در فیلم دربارانداز می اندازد ) و  ابراز علاقه نادر به فیلم های براندو از آن چیزهای جالبی است که به نظر می رسد با نظر خود بازیگر به فیلم اضافه شده ( به آن اضافه کنید لحن خاص کلامش را ) 

نادر یکی از گربه های مثلا ایرانی است که می داند چه جوری دم به تله ندهد، گفتم مثلا ایرانی چون علیرغم ادعای کارگردان هیچ اثری از ایرانی بودن این کاراکتر دیده نمی شود. نادر به انگلیسی پراندن در لابه لای حرف هایش افتخار می کند و ادعایش می شود که تمام کوچه پس کوچه های لندن را مثل کف دست بلد است. نادر با بازی بهداد تمام بار فیلم را یک تنه بر دوش می کشد. در واقع قبادی با خلق کاراکتر نادر الگویی آنارشیست را به جوان ایرانی نشان می دهد. الگویی که مهم ترین مختصاتش این است که تمام سوراخ سنبه های فعالیت های زیر زمینی، دور زدن قانون و گریز ازهنجارهای فرهنگی و اجتماعی ایران را به خوبی می داند.

ارائه الگوی آنارشیست برای بر هم زدن قواعد و  اصول فرهنگی در حالی صورت می پذیرد که قبادی آرزوی پیوستن به نظم نوین جهانی و روش زندگی آمریکایی را در سر دارد، او این نکته را از بیننده اش پنهان نمی کند و  بی شک برای متصل شدن به این حلقه ابتدا باید نظم موجود را بر هم زد.

قبادی هیچ اصراری برایرانی بودن این بچه ها و استفاده از عناصر فرهنگی و نمادهای ایرانی در فیلم ندارد. او حتی با نمادهای دست به نقدی مثل کباب کوبیده و ترشی و قلیان و سایرنمادهای قهوه خانه ای که عده ای از کارگردان هادر فیلم هایشان استفاده می کنند، کاری ندارد

 

فارسی، یعنی مال همین جاست

نادر در فیلم به سراغ سروش لشکری (هیچکس) هم می رود تا او را برای سفر به لندن دعوت کند. سروش لشکری درحالی که به دعوت نادرجواب منفی می دهد، می گوید: "ما چیزی که می خونیم بهش می گن رپ فارسی؛ فارسی، یعنی مال همین جاست."

دقیقا تنها کارکرد زبان فارسی در فیلم این است که نشان دهد، این اتفاق داخل خاک ایران در حال جریان است و گرنه قبادی هیچ اصراری بر ایرانی بودن این بچه ها و استفاده از عناصر فرهنگی و نمادهای ایرانی در فیلم ندارد. کارگردان " گربه های ایرانی" حتی با نمادهای دست به نقدی مثل کباب کوبیده و ترشی لیته و قلیان و سایرنمادهای قهوه خانه ای و شمس العماره ای که عده ای از کارگردان های راحت طلب در فیلم هایشان استفاده می کنند، کاری ندارد. در" گربه های ایرانی" آن چه که مهم است عطش سیری ناپذیری است که نسبت به غرب وجود دارد. برای کاراکترهای فیلم استفاده از المانهای فرهنگ غرب یک افتخار است، چنان که در یک سکانس نگار و نادر درباره این مساله جرو بحث می کنند که لهجه کدام یک انگلیسی تر است. در واقع دیالوگ های فارسی این فیلم حجابی است که قبادی پشت آن قایم شده و اگر این حجاب را برداریم دیگر نشانی از ایرانیت این اثر باقی نمی ماند.

 همچنین در این فیلم سکانسی هست که نادر اشکان را پیش یک کار چاق کن می برد تا برایش یک پاسپورت و ویزا دست و پا کند. در دفتراین کارچاق کن زوج نابینایی هستند که قصد سفر به غرب را دارند. زن نابینا می گوید: "می خوایم ویزا بگیریم فرقی نمی کنه کجا باشه، استرالیا، آلمان، آمریکا، انگلیس، می خوایم بریم حال کنیم یه نفسی تازه کنیم جایی رو که ندیدیم ببینیم" تحلیل این مساله باشد بر عهده خواننده.

بهمن قبادی در هیچ کدام از آثار قبلیش این قدر پر حاشیه رفتار نکرد. از نامه پراکنی ها و گلاویز شدنش با کیارستمی بگیرید تا مساله کپی رایت فیلمش سراسر حاشیه بود.

متن های پر حاشیه

بهمن قبادی در هیچ کدام از آثار قبلیش این قدر پر حاشیه رفتار نکرد. از مساله کپی رایت فیلمش بگیرید تا نامه پراکنی ها و گلاویز شدنش با کیارستمی سراسر حاشیه بود.

قبادی به کیارستمی خرده گرفته بود و نامه ای سرگشاده بر علیه کیارستمی منتشر کرد راجع به این که چرا او فیلم سیاسی و اجتماعی نمی سازد و  با این جواب کیارستمی مواجه شد:

"همین قدر که آقای قبادی فیلم سیاسی - اجتماعی می سازند ما را بس. ایشان نوع نگاه خودشان را دارند. پس اجازه بدهند هر هنرمندی هم نوع کار خودش را عرضه کند. به هر حال سوال شما را با این پاسخ به اتمام می رسانم که از یک فیلمساز، طرح چنین سوالی بعید است و بیشتر از آن نوشتن نامه سرگشاده به نظرم بعید می آید. معمولا نامه سرگشاده را خطاب به سیاستمدارانی می نویسند که دستشان به او نمی رسد، اگر ایشان منظور دیگری داشته است کاش صریح تر طرح می کردند."

 کیارستمی در ادامه نکته جالبی نوشته: "راستش من فیلم های شعارگونه را دوست نمی دارم. فکر می کنم در شان هنر نیست."

به هر حال ظاهرا باید به رفتارهای عجیب آقای قبادی و منشاء نامعلومش عادت کنیم و بپذیریم مسیری برای خود ترسیم کرده که فقط خودش می داند از کجا می گذرد و چه اهدافی را دنبال می کند، تنها چیزی که می توان گفت نکته ای است که بسیاری بر آن اتفاق نظر دارند؛ نگاه قبادی به این طرف آب نیست.


نویسنده: لقمان یدالهی - تبیان

 

   


روابط عمومي هفته‌نامه پنجره، در پي انتشار خبر تذکر هيات نظارت بر مطبوعات به اين هفته‌نامه، توضيحاتي را درباره اين تذکر ارائه کرده است.

Excerpt from: توضيحات هفته‌نامه "پنجره" درباره‌ي تذکر هيات نظارت بر مطبوعات

   ادامه مطلب


دختر گل فروش

چهارشنبه 2 دی 1388 نویسنده: نویسندگان |

اینجا جنوب تهران است.جاده ای که به بهشت زهرا (س) میرسدو این کودکان، همان حوریان بهشتی اند که با دسته دسته گلهایی که می فروشند، زندگی می کنند.

چشمانشان درخشش خاصی به خود می گیرد وقتی زیر آفتاب گرم و سوزان تابستان وبادهای سرد و سخت زمستان، تنها یک ماشین بین صدها ماشین رهگذر، توقف می کند تا شاید با خریدن شاخه گلی دلشان را شاد کند.

بیشتر در سنین کودکی اند و لابه لای این کودکان نوجوانان هم به چشم می خورند.

خستگی و گرسنگی معنا ندارد وقتی هیچ ماشینی نایستد.

چشمان مادر به راه است تا بلکه فرزندش از راه برسد و پیام آور لقمه نانی باشد تا غذایی از دست معصوم گل فروش کوچکش فراهم نماید و دور سفره بنشینند.

هنوز خورشید بالا نیامده بود که مادر بدرقه شان کرد و نزدیک ظهر که می شود، مادر نگران نان آور گل فروشش می شود.

اینجا همه گل به دست اند و چشم به راه.

اینجا جنوب شهر تهران، پایتخت ایران است!

چشمانش به جاده ای طولانی خیره است و انتظار می كشد،آرام و قرار ندارد و تمام حواس خود را به نقطه ای معطوف كرده، به آن نقطه ای كه ماشینی در حال آمدن است تا به طرف آن بدود و از رقیبان خود جلو بزند.چهره اش بر اثر تازیانه بادهای سرد پائیزی بیابان خشک و قرمز شده است. همان گونه كه به سمت ماشین ها می دود، می گوید اسمش محبوبه است و ??سال سن دارد. اما جثه كوچك محبوبه، یكی از گل فروشان نوجوان این اتوبان ??ساله به نظر نمی آید، هر چند كه دستانش بسان کسی است كه سال های سال خارهای زندگی را چیده و پوست خشك صورتش سیلی زمانه را به جان خریده است. مجبوراست به همراه برادرش كه او هم گل فروش است برای تأمین خرج خانواده كار كند، دلش برای درس و مدرسه لک زده است ولی به خاطر غیبت های مکررش برای کار از مدرسه ” هفته ای حداقل 2 نفرشان برای فرار از دست شهرداری و نیروی انتظامی و یا بی احتیاطی رانندگان در این جاده کشته می شوند ولی این باعث نمی شود خانواده این کودکان آنها را از کار منع کنند و بعضا به اجبار آنها را به سر کار می فرستند. “ اخراجش کرده اند و دیگر نتوانسته و نگذاشته اند که به تحصیلش ادامه دهد.

او و همکاران کودکش50 شاخه گل در دستانش را از بازار گل به قیمت 3000 تومان می‌خرند و 5000 تومان می‌فروشند.

2000 تومان سود را به ازای تمام خطرات به جان می‌خرند. چند هفته پیش یكی از دوستانشان از ترس ماموران انتظامی به سمت جاده فرار كرده و اتومبیلی با آهن‌های سردش جان دستان گرم او و گل‌های زردش را گرفته بود.آنها می گویند هفته ای حداقل 2 نفرشان برای فرار از دست شهرداری و نیروی انتظامی و یا بی احتیاطی رانندگان در این جاده کشته می شوند ولی این باعث نمی شود خانواده این کودکان آنها را از کار منع کنند و بعضا به اجبار آنها را به سر کار می فرستند.

دستان دخترك پر از گل‌هایی بود كه هیچ عطری برای تمنای فروش نداشت. درست برعكس گل‌فروشی‌های پر زرق‌وبرق بالای شهر. چهره دخترك و دیگر بچه‌هایی كه گل می‌فروختند با چهره بچه‌هایی كه بی‌هیچ دغدغه‌ای برای رد شدن از خیابان دست پدر مادرشان را می‌گیرند، زمین تا آسمان فرق داشت. گل‌هایی هم كه در دستان كوچك‌اش بودند همه تمنای فروش داشتند. تمنای پولی كه حداقل برای خوردن یك ساندویچ كفایت كند.

سال‌هاست هنگام عبور از جاده بهشت‌زهرا به كودكان گلفروش برمی‌خوریم اما به نظر می‌رسد وضعیت اسفبار این كودكان هنوز زنگ خطرها را برای مسوولان به صدا درنیاورده تا برای رسیدگی به وضعیت آنها در راستای ساماندهی شرایط فعلی، اقدامی هرچند كوچك اما موثر انجام دهند. بر اساس قانون وظیفه رسیدگی به وضع این گل فروشان بر عهده نیروی انتظامی و شهرداری است اما وقتی از هر کدام از این ارگانها پیگیر این مطلب می شویم ،آن رامحول به سازمان دیگر می کند.

یکی از ماموران شهرداری ناحیه 5 منطقه 19 سد معبر و ایجاد ترافیك در اتوبان بهشت زهرا را از مشكلات اساسی این اتوبان ذكر كرده و می گوید: این اتوبان به دلیل ترافیكی كه گل فروشان ایجاد می كنند، هفته ای دو كشته بر جای می گذارد.

به گفته این مامور ابتدای اتوبان ایرانی ها می ایستند و از وسط اتوبان به بعد خارجی ها(افغانی ها) می ایستند و گل می فروشند. هر یك از افغانی هایی كه دراین اتوبان مشغول هستند حدود ?? نفر از نزدیكان خود را ” چند هفته پیش یكی از دوستانشان از ترس ماموران انتظامی به سمت جاده فرار كرده و اتومبیلی با آهن‌های سردش جان دستان گرم او و گل‌های زردش را گرفته بود. “ به این مكان آورده و بر ازدحام این مكان افزوده اند. وی که تمایلی به فاش شدن نامش نداشت ادامه داد: شهرداری مأموریت و اجازه اجرایی و قانونی برای برخورد با سد معبر و گل فروشان را دارد اما دادسرای شهرری اجازه نمی دهد تا برخورد قانونی با آنها شود چرا كه معتقد است، گل فروشی جرم نیست.

این مأمور ادعا می كند: بیشتر نوجوانان این اتوبان،آلوده به مواد مخدر از جمله شیشه، تریاك و غیره هستند و از آنجایی كه گل فروشی راحت ترین كار و برای آنها پر در آمدترین شغل است به این جا می آیند و گل می فروشند. وی می گوید شهرداری چند غرفه فروش گل در داخل بهشت زهرا احداث کرده است اما وی علت رغبت نداشتن گلفروش‌های جاده بهشت زهرا(س)‌ به فعالیت در غرفه‌های مربوطه و اصرار آنها به فروش گل در سطح جاده را این‌گونه بیان می کند: اگرچه برخی از شهروندان گل مورد نیاز خود را از مركز فروش گل در داخل بهشت زهرا می‌خرند، اما بخش قابل توجهی از مردم نیز هستند كه از سر دلسوزی ترجیح می‌دهند گل و گلاب مورد نیاز خود را از كودكان گلفروش كنار جاده خریداری كنند، ضمن این‌كه متاسفانه در این میان هستند افرادی كه ترجیح می‌دهند به جای این‌كه مسافتی را تا مركز فروش گل در داخل بهشت زهرا طی كنند، داخل ماشین بنشینند و این كودكان گلفروش خود به نزدشان آمده و بدون اتلاف وقت از آنها گل بخرند و جالب این‌كه این كودكان گلفروش و صاحبكاران آنها نیز با اطلاع از همین استقبال مردم از بازاری كه دارند، حاضر نیستند گلفروشی در جاده را رها كنند. وی در حالی كه عصبانی به نظر می رسد ادامه می دهد:این مسأله بدون درگیری قابل حل است اگر راهنمایی و رانندگی همكاری كند شاهد تصادفات ناگوار نخواهیم بود. این مأمور شهرداری ادامه می دهد: راهنمایی و رانندگی با مستقر كردن یك مأمور در هر ??? متر می تواند از بروز حوادث ناگوار رانندگی كه عمدتاً به خاطر توقف رانندگانی كه برای خرید گل توقف می كنند، جلوگیری كند.

این در حالی است که جانشین رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی تهران بزرگ از كوتاهی شهرداری ” بر اساس قانون وظیفه رسیدگی به وضع این گل فروشان بر عهده نیروی انتظامی و شهرداری است اما وقتی از هر کدام از این ارگانها پیگیر این مطلب می شویم ،آن رامحول به سازمان دیگر می کند. “ تهران برای جمع‌آوری سد‌‌معبردستفروشان و بخصوص كودكان گلفروش حاشیه جاده بهشت زهرا كه موجب افزایش ترافیك و احتمال بروز تصادفات می‌شود، انتقاد می‌كند. سرهنگ مجید پریزاد: حضور ده‌ها كودك كم سن و سال گلفروش در حاشیه جاده بهشت‌زهرا و اتوبان تهران قم بیانگر این است كه شهرداری در انجام مسوولیت محوله كوتاهی می‌كند كه این مساله بروز تصادفات و بخصوص تصادفات منجر به فوت را افزایش داده و ضروری است شهرداری تهران بویژه شهرداری منطقه 19 راهكار جدی در این زمینه بیندیشد.

فروشندگان این گل‌ها معمولا از ساكنان مناطق اطراف بهشت زهرا مانند اسلامشهر، صالح‌‌آباد، باقرآباد، ورامین و... هستند كه به دلیل وضع بد مالی خانواده ناچارند از راه فروش گل امرار معاش كنند.اگر شانس بیاورند و نیروی انتظامی دستگیرشان نكند یا بساطشان توسط ماموران سد معبر شهرداری جمع نشود، آن وقت است كه تازه باید تمام طول روز زیر آفتاب گرم تابستان و سرمای سخت زمستان به انتظار فروش گل‌هایشان بنشینند و در پایان كار روزانه، خسته از تمام ناملایمات زندگی از مجموع چند‌ ده هزار تومان فروشی كه داشته‌اند، تنها مبلغ اندكی به آنها برسد.

با این حال حضور پررنگ این كودكان در حاشیه جاده بهشت‌زهرا بیانگر این است كه علی‌رغم وعده‌های داده شده طرح‌های ساماندهی گلفروش‌های جاده بهشت زهرا هنوز راه به جایی نبرده است و مسوولان این كودكان را به فراموشی سپرده‌اند و در این میان هر یك تلاش می‌كنند با رفع مسوولیت از خود این وظیفه را بر دوش سازمان دیگری بیندازند راهنمایی و رانندگی كه تنها به حضور در مناسبت‌های خاص در حاشیه این جاده اكتفا كرده و شهرداری نیز فقط چند كانكس گل‌فروشی در داخل بهشت زهرا راه‌انداخته است، كانكس‌هایی كه معمولاً گل‌ها را 2 برابر قیمت بچه‌های گل‌فروش می‌فروشند.

شاید بارها جلسات متعددی در دستگاه‌های مربوطه برای ساماندهی این وضعیت، تشكیل شده و تصمیمات متعددی بر روی كاغذ نوشته شده باشد اما آنچه امروز، مهم است این است كه این بچه‌های گل‌فروش هنوز در حاشیه جاده بهشت زهرا هستند، نفس می‌كشند و به دنبال به دست آوردن اسكناسی‌ همپای ماشین‌ها می‌دوند .

 

برگرفته از جهان

تنظیم شده توسط موسوی

   


رحب رئيس الجمهورية محمود احمدي نجاد باقتراح لجنة الثقافة والفنون بمحافظة فارس بتقديم منح دراسية باسم الشهيدة مروة الشربيني , واعتبرة خطوة قيمة لمواجهة الغزو الثقافي الغربي المخرب.

   


درباره وبلاگ


آخرین پستها


نویسندگان


آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic